راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم

راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم رفتم. داستان ما هیچ وقت آنقدر کوتاه نبوده است. نمی دانم مقصر کیست وقتی بی تو کلاغ هیچ قصه ای به خانه اش نمی رسد. ساعت ها تعطیل، عقربه ها بیکار. نزدیک بودی اگر، هر لحظه هنگام تو بود. حرف های بسیاری هست. قصه های نگفته و نگفتنی که نه می دانم نه می دانی. من عاشق همین تفاهمم و می دانم که می دانی...
دیدگاه ها (۱)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :امام به او اثبات نکردن...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط