همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی

همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی

سر برس،با قدم‌وچشم‌ودلت‌ معجزه کن
در شبِ تیره‌ام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی

گرچه پاییزی‌ام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم می‌شکفد شـوق بـهاران، گاهی

غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی

اشکِ غم میچکد از دیده‌ی بارانیِ من
شانه‌ای باش بر این کودک گریان،گاهی

من بیابانم و لب تشنه و بی آب ولی
می‌رساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی
دیدگاه ها (۰)

قطره قطره اشکهایم میچکد بر دفترم ...یاد باداا .. ان نگار وُ ...

...شب پر از درد و دلـم پر ز غم و بر بادمای که با مجمر عشـق ت...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

محمد کریم جوهری شاعر کرمانشاهی

خدایا ببین من غمگینو ببین چجوری دلگیرم ببین اشکام چجور میریز...

محمدرضا جنتی شاعر اسدآبادی

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیاحال راننده بنشیند..سکوت کند..حرف ...

داستان کوتاه در انتظارش / الهه پورعلی

جغد بر کنج ویرانه ای نشسته بود و گاه گاهی ناله ای سر میداد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط