گفت : در می زنند مهمان است...

گفت : در می زنند مهمان است...


گفت: آیا صدای سلمان است؟...


این صدا، نه صدای طوفان است...


مزن این خانهء مسلمان است...


مادرم رفت پشت در، اما...


گفت:آرام ما خدا داریم,...


ما کجا کار با شما داریم...


و اگر روضه ای به پا داریم,...


پدرم رفته ما عزاداریم...


پشت در سوخت بال و پر، اما...



آسمان را به ریسمان بردند...


آسمان را کشان کشان بردند...


پیش چشمان دیگران بردند...


مادرم داد زد بمان! بردند...


بازوی مادرم سپر،اما...



بین آن کوچه چند بار افتاد...


اشک از چشم روزگار افتاد...


پدرم در دلش شرار افتاد...


تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-


گفت: یک روز یک نفر اما...
دیدگاه ها (۴)

گیسو به هم بریز و جهانی ز هم بپاش! ... معشوقه بودن است و ...

ما آدمها استاد حرف زدنیم؛ دوستش نداشته باش، دلتنگش نباش، ...

من که مستعمره ام ، شعله به جانم تو بکش... قصد فتحم کن و از...

بیا خاص باشیم بیا وسط یک جمع دوستانه چشم ها را گرد کنیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط