چقدر خوب شد زن شدیم

چقدر خوب شد زن شدیم
کمد و اتاقمان را به هم می‌ریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب می‌گذاریم
آن وقت فکر می‌کنیم آماده‌ایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ
وسط غم ‌بادهای روزانه شروع می‌کنیم به شستن ظرف‌ها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی
تمام غم‌هایمان را همراه سرامیک‌ها آشپزخانه می‌ساییم و می‌ساییم و با قدرت‌تر می‌ساییم
جارو را محکمتر روی فرش می‌کشیم و فکر می‌کنیم تمام خوره های فکریمان از لوله جارو بالا میرود
دست به ساختن می‌زنیم
شیرینی و کیک و غذاهای عجیب عجیب میپزیم و از خلق کردن‌ هایمان حس بهتری می‌گیریم
می‌نشینیم برای مرتب کردن فکرهایمان رج به رج کامواها را همراه فکرها می‌بافیم
دکور خانه را عوض می‌کنیم و تنهایی با کشیدن مبل‌ها خودمان را از نفس می‌اندازیم و فکر می‌کنیم چه انتقامی!
بعد به جان خودمان و صورتمان و دستهای‌مان می افتیم
داشتم فکر می‌کردم چه خوب است به جز پیاده رفتن و سیگار کشیدن ‌های معمول مردها ما کارهای متنوع‌تری داریم برای مقابله با مشکلات ..
چقدر خوب شد که زن شدیم!

[ #ناشناس]
دیدگاه ها (۳)

روزهای رفته ی سال را ورق میزنمچه خاطراتی که زنده نمیشودچه رو...

نمی دانم چرا مردم فکر می کنند تنهایی باید چیز بد و وحشت آوری...

یه غزل با لهجه ی شیر ازی :( فقط امیدوارم خوانا باشه ) ای روز...

زندگی، نه در دویدن برای رسیدن به مقصد، که در کیفیتِ قدم‌هایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط