باران می بارد بی درنگ

باران می بارد بی درنگ
و من تنها مانده ام در شلوغی خاطرات
و مبصر کلاس مدام خط میزند
باز هم اسم مرا از میان خوبها
در حالیکه من دست به سینه نشسته ام
و حرفهایم سکوت هستند
باران می بارد
و من بدون هیچ چتری تنها ایستاده ام
دریک خیابان غم زده، و عابرانی که در فرارند
در پی فردایی که مبهم است
و من هنوز هم در دیروز سرگردانم
و مدام می پرسم که من چه کسی هستم
و باز هم بی پاسخ ، و باز هم سرگردان
و باران !
شاید باید در کودکی
روی الاکلنگ تنها می ماندم
نه در آینده و در دنیا.....
دیدگاه ها (۲)

ادامه پارت ² ا/ت پاکت را باز کرد. داخلش عکسی قدیمی بود؛ تصوی...

باران می بارد بی درنگو من تنها مانده ام در شلوغی خاطراتو مبص...

#عذاب...حالِ این روزهایم؛ رنگ و بویِ عجیبی به خود گرفته...دی...

ندا ذات شاعر دزفولی

#مثل_هیچکس۲۰بعد از اینکه اتوبوس شان حرکت کرد سوار ماشینم شدم...

ولی وقتی النی اوروچ رو سالم دید :)!

جذابیت مرت واقعا ستودنیه :)!

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط