مادرم حماسه‌سراست

مادرم حماسه‌سراست
من از وقتی یادم می‌آید دا غروب بیستم ماه مبارک رمضان حلوا می‌پزد. انگار رسم همه‌ی زنان این منطقه است که این‌جوری سوگواری‌شان را برای مولای‌شان حضرت امیر نشان بدهند.
نمی‌دانم همه این کار را می‌کنند یا نه، اما دا بخشی از این حلوا را نگه می‌دارد برای عید فطر. یعنی ما روز عید، کام‌مان را با آن شیرین و افطار می‌کنیم.
مادرم به نرمی، سوگی هزاران ساله‌ را به جشنی به کهنی آن پیوند می‌زند.
این شب‌ها ساعت هشت، در شهر کوچک ما فقط یک تجمع برقرار می‌شود که در آن زنان یک سمت و مردان سمت دیگر جایگاه می‌ایستند. هر شبی که رفته‌ام، زنان زیادی را دیده‌ام که هم گریسته‌اند، هم پرچم تکان داده‌اند و هم شعار سرداده‌اند.
کجای دنیای مردمش رهبرشان را از دست داده‌اند، پیکرش را دفن نکرده، بسیاری‌شان در میانه‌ی جنگ هر شب با شور آمده‌اند به خیابان تا کشورشان پابرجا بماند؟
کی بلد است به این زیبایی سوگ را به حماسه تبدیل کند؟

سه‌شنبه ۱۹ اسفند ۱۴۰۴-
کنگاور

✍️ #زینب_خزایی
#روایت


#رهبر_شهید
#جان_ایران
دیدگاه ها (۱)

شعار که می‌دادیم از سرما بخار از دهان‌مان می‌زد بیرون. جوری ...

مهمان‌ها ساعت یک رفتند. تا وقتی بودند خرد خرد ظرف‌ها را شستم...

✍🏼 نامه مریلا زارعی به رهبر شهید انقلاب، کودکان میناب و جان‌...

استقبال از نوروز با رقص محلی ( هَل پَرکه) در کردستان ایران د...

مریلا زارعی: هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شومبازیگر سینما در...

سلام امام زمانم❤🔘 جنگی که از زمان حضرت آدم شروع شده،دو حزب ک...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_بیست...

آداب و رسومبیرق زنوناز گذشته های دور و در شب عید قربان، رسمی...

مددی حضرت سجاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط