پارت نهم🧡💚

پارت نهم🧡💚
قلبی که به تو تعلق داره باکودکو
دکو:{کاچان حسودی کرد؟! وات دِ فاک}باکوگو: هوی نفله. پاشو بینم. واقعا خیلی کندی، دیدی بهت حمله کردن در برو خو نفله.
دکو: بـ.باشه. باکوگو: من باید برم حواست باشه بروکلی نفله
دکو: بـ.باشه. باکوگو: این باشه گفتنت خیلی رو مخه... ما رفتیم
دکو: اها.{من هنوز مغزم درحال سوختنه نفهمیدم چی گفت}
(موقعیت کلاسا تموم شد)
دکو:{امروز بهم نپریدن خیالم راحت شد}
باید زودتر برم(زمزمه)[ایزوکو درحال رد شدن از تو ی تونل بود که یواو یه صدا کلفت و وحشتناک شنید] ویلن لجنی: به به چه بدن خوبی برای قایم شدن(ویلن لجنی به ایزوکو نزدیک شد) دکو: نـ.نیا جلو و.ولم کن نیا
(ویلن لجنی خودشو میپیچه رو بدن ایزوکو)
ویلن لجنی: اوه یه بدن نوجوون که کوسه نداره زیاد خوب نیست فقط برای چند لحظه بدنت لازم دارم دکو: برو اونور عوق ولم کن اه(ویلن داره از دهن ایزوکو به بدنش وارد میشه) دکو: عوق اه ها عق{دارم خفه میشم نمیتونم اکسیژن وارد ریه هام کنم سرم درد میکنه احساس میکنم الانه که بیهوش بشم} دکو: کـ.کمک. (المایت ظاهر میشود) المایت: چیزی واسه نگرانی نیست چون من اینجام (خنده)(با یه مشت نفله اش میکنه و توی بتری نوشابه میریزدش) المایت: مرد جوان من برم اینو به پلیس تحویل بدم دکو: المایت صبر کن...
المایت: من عجله دارم مرد جوان (پرواز میکنه که یوهو میبینه دکو چسپیده به پاش)(روی یه بالا پشته بوم فرود میاد و یوهو بدنش تغییر میکنه و به حالت اسیب دیدش تبدیل میشه و سرفه های خونی میکنه ایزوکو تعجب میکنه و میگه که المایت کجا رفتو تو المایت اصلی نیستی المایت قضیه تسیب دیدن بدنش رو به ایزوکو میگه و ایزوکو درباره این کوسه نداره و ایا میتونه قهرمان بشه؟؟)
[پارت دهم تا چند دقیقه بعد]
دیدگاه ها (۰)

زیاد بود غبول نکرد ههی

با احتیاط بازش کنید🔪🔞

پارت هشتم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(زنگ اخر) ب...

پارت هشتم سناریو باکودکو رو بزارم ایا؟ بگین تو کامنتا

پارت پونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مغز باکوگو می...

پارت هفتم🧡💚قلبتی که به تو تعلق داره باکودکو[پرستار های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط