رمان عضو هشتم بی تی اس

رمان عضو هشتم بی تی اس


تا نشستم تو ماشین کریم گرفت
جیمین :یااا ات اشکالی نداره
تهیونگ :اینو یادت باشه ما همیشه پشتتیم
همشون بغلم کردن که نفهمیدم چی شد خوابم برد
از زبون جونگ کوک
تا ات رفت بورام اومد سمتم
جونگ کوک :حالت خوبه ؟سر گیجه نداری ؟
بورام ؟نه اوکیم فقط ات ماجرای اون شب رو فهمید ؟
جونگ کوک :آره فهمید بهتره برم از دلش در بیارم
بورام :منم میام
جونگ کوک :مطمعنی ؟!
بورام :آره همون قدر که تو اشتباه کردی منم اشتباه کردم پس بهتره بیام
جونگ کوک :باشه
رفتم زنگ زدم جیهوپ چون تو اون شرایط فقط اون جوابم رو میده
جیهوپ:الو
جونگ کوک:الو سلام
جیهوپ:سلام
جونگ کوک :میگم ات خونه خودشه ؟
جیهوپ :نه تو ماشین انقدر گریه کرد که خوابش برد ماهم اوردیمش خونه خودمون
جونگ کوک :باشه تا چند دقیقه ی دیگه میام
گوشی رو قطع کردم
جونگ کوک:آماده ای ؟
بورام :آره بریم
رفتیم دم خونه کلید انداختم رفتم داخل که همه یه جوری نگام کردن که از صد تا فوش بدتر بود
جونگ کوک:سلام
همه :......
بورام :سلام
شوگا :خودت کم بودی دوست دخترت هم آوردی
بورام:ببینید تا جونگ کوک بره با ات حرف بزنه من همه چیز رو براتون تعریف
میکنم
رفتم بالا که دیدم ات بیدار شده و داره به سقف نگاه میکنه
دیدگاه ها (۱۱)

رمان عضو هشتم جونگ کوک :ات ات : برای اومدی ؟جونگ کوک:اومدم ت...

رمان :ماشین جادوگری ات :یه جا شنیدم می گفتن آدما از زندگی قب...

رمان عضو هشتم بی تی اسجونگ کوک :من نمیخوا.....ات:جواب منو بد...

رمان عضو هشتم بی تی ای معرفی ات ۲۴سالشه و دوساله زنه جونگکوک...

part24 عشق پنهانسوهو : پس ازدواج کردین؟جونگ کوک: بلهسوهو: اس...

part23 عشق پنهان《ویو ات》جونگ کوک بود برگشتم سمتش تا برگشتم ب...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط