دو قطب مخالف💙🧡

دو قطب مخالف💙🧡
پارت سوم✨️💫

# قسمت ۳: «اولین رقابت» 🔥❄️

**صحنه ۱ - داخلی: سالن ورزشی دانشگاه - صبح**

سالن بزرگ و پر سر و صداست. دانشجوهای سال اول برای ثبت‌نام تیم‌های ورزشی جمع شده‌اند. ناروتو با چشمانی برق‌زده جلوی تابلوی ثبت‌نام ایستاده.

**ناروتو:** *(با هیجان)* بسکتبال... فوتبال... شنا... اوه! تیم دو و میدانی!

با ذوق اسمش را می‌نویسد. همان لحظه یک دست از کنارش جلو می‌آید و زیر اسم ناروتو، اسم دیگری نوشته می‌شود: **اوچیها ساسکه.**

ناروتو آهسته سرش را برمی‌گرداند. ساسکه با خونسردی کامل خودکار را پس می‌دهد.

**ناروتو:** *(اخم می‌کند)* تو هم دو و میدانی؟

**ساسکه:** مشکلیه؟

**ناروتو:** نه... فقط داری اشتباه می‌کنی. این تیم جای تو نیست.

**ساسکه:** *(نگاه سردی به او می‌اندازد)* چرا؟ چون تو اینجایی؟

**ناروتو:** *(با صدای بلند)* چون من بهترینم و حوصله ندارم کسی کنارم باشه که فکر کنه می‌تونه باهام رقابت کنه!

**ساسکه:** *(لبخند کمرنگی - چالش‌برانگیز)* جالبه. پس بذار ببینیم کی بهتره.

---

**صحنه ۲ - بیرونی: پیست دو و میدانی - بعدازظهر**

اولین تمرین تیم. دانشجوها در حال گرم کردن هستند. ناروتو و ساسکه کنار هم روی پیست ایستاده‌اند، هر دو چشم به جلو، هیچ‌کدام حاضر نیستند اول به دیگری نگاه کنند.

مربی سوت می‌زند.

**مربی:** خب! یه دور گرم‌کردن، بعد می‌ریم سراغ تمرین اصلی!

هر دو با هم شروع به دویدن می‌کنند. اول آرام، بعد کم‌کم سرعتشان بالا می‌رود. ناروتو نگاهی به ساسکه می‌اندازد - ساسکه هم همان لحظه نگاهش می‌کند. یک ثانیه چشم در چشم هم می‌مانند.

بعد هر دو، بدون هماهنگی، شروع به دویدن تند می‌کنند.

بقیه‌ی تیم گیج نگاهشان می‌کند.

**دانشجوی اول:** *(به دوستش)* اینا... مطمئنی گرم‌کردنه؟

**دانشجوی دوم:** فکر کنم دارن همدیگه رو می‌کشن.

---

**صحنه ۳ - بیرونی: کنار پیست - بعد از تمرین**

هر دو نفس‌نفس‌زنان کنار پیست ایستاده‌اند. ناروتو دستانش را روی زانوهایش گذاشته، ساسکه تکیه داده به نرده. هیچ‌کدام حرف نمی‌زنند.

عرق روی پیشانی ساسکه می‌درخشد. رایحه‌ی باران و نعناع‌اش با گرمای بعد از ورزش قوی‌تر شده. ناروتو ناخودآگاه نفس عمیقی می‌کشد، بعد چشمانش گرد می‌شود و سریع صورتش را برمی‌گرداند.

**ناروتو:** *(با خودش، گیج)* این... چی بود؟

**ساسکه:** *(بدون نگاه کردن)* امروز خوب دویدی.

ناروتو خشکش می‌زند. این آخرین چیزی بود که انتظار داشت بشنود.

**ناروتو:** *(با احتیاط)* ...تو هم.

سکوت.

**ساسکه:** *(بعد از مکث طولانی، آرام)* فردا بهتر می‌شم.

**ناروتو:** *(فوری، با روحیه‌ی رقابتی که برگشته)* منم!

ساسکه برای اولین بار - واقعاً برای اولین بار - یک لبخند کوچک و واقعی می‌زند. فقط یک ثانیه. بعد دوباره همان چهره‌ی خونسرد.

ناروتو آن لبخند را می‌بیند. قلبش یک ضربه‌ی عجیب می‌زند.

**ناروتو:** *(با خودش، دستش ناخودآگاه روی سینه‌اش می‌رود)* دوباره... حتماً از تمرین سنگینه.

---

**صحنه ۴ - داخلی: اتاق خوابگاه - شب**

ناروتو روی تختش دراز کشیده، سقف را نگاه می‌کند. ساسکه پشت میز مطالعه نشسته، کتاب می‌خواند. چراغ مطالعه‌اش روشن است.

سکوتِ آرامی بین‌شان است - نه سکوت تنش‌دار، بلکه یه‌جور سکوت عجیب و ناآشنا که هیچ‌کدام نمی‌دانند چطور باهاش کنار بیایند.

**ناروتو:** *(بدون فکر کردن)* هی ساسکه...

**ساسکه:** *(بدون برگرداندن سر)* چی؟

**ناروتو:** چرا دو و میدانی رو انتخاب کردی؟

**ساسکه:** *(مکثی کوتاه)* چون دوستش دارم.

**ناروتو:** *(با تعجب)* جدی؟ منم همینطور. از دبیرستان.

**ساسکه:** *(این‌بار سرش را برمی‌گرداند و نگاهش می‌کند)* می‌دونم. دیده بودمت.

ناروتو چشمانش گرد می‌شود.

**ناروتو:** ...دیده بودی؟

**ساسکه:** *(دوباره به کتابش نگاه می‌کند، خونسرد)* رقیبم رو همیشه زیر نظر دارم.

ناروتو چند ثانیه بهت‌زده به سقف خیره می‌شود، بعد آرام می‌خندد.

**ناروتو:** *(زیر لب، با لبخند)* دیوونه...

**ساسکه:** *(زیر لب، طوری که ناروتو نشنود)* ...آره.

چراغ مطالعه می‌سوزد. رایحه‌ی وانیل و عسل و باران و نعناع در هوای اتاق کوچک با هم قاطی شده‌اند - گرم و سرد، شیرین و تازه - و هیچ‌کدام متوجه نیستند که هر شب کمی بیشتر به این ترکیب عادت می‌کنند.

**پایان قسمت ۳** 🌺
دیدگاه ها (۰)

دو قطب مخالف💙🧡پارت ۴✨️💫# قسمت ۴: «همکاری اجباری» 🔥❄️**صحنه ۱...

دو قطب مخالف💙🧡پارت پنجم✨️💫# قسمت ۵: «رایحه‌ای که گیج‌ات می‌ک...

بچه هاا خیلی عذر میخوام اینو یادم رفت بهتون بگم که سناریوی د...

دو قطب مخالف 💙🧡پارت دوم✨️💫# قسمت ۲: «هم‌تیمی‌های ناخواسته»**...

دو قطب مخالف💙🧡پارت اول✨️💫# قسمت ۱: «دیدار دوباره»**صحنه ۱ - ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط