اهوی من
اهوی من
پارت ۸۲
الیس از پله ها میاد پایین ک ارسلان بدو بدو میره پیشش و لباشو میبوسه
ارسلان:دلم برات تنگ شده بود
الیس:ولم کن تو منو کشتی تو بهم ت.جاوز کردی من فقط ۹ سالم بود
ارسلان:چون دوست داشتم چون میخواستم مال من بشی
اراد:عاشقونه هاتون بزارید برای بعد من اهوم داره از دست میره بگووو کی این کارو میکنه
الیس:منو وقتی اون شیطان زنده کرد قرار شد هرکاری بگه براش انجام بدم(سرشو میندازه پایین)منم گفتم چشم من اراد نمخواستم اهو تو رو اذیت کنم اون اسرار داشت من هیچ قدرتی ندارم خودتون میتونن بیبینید من فقط خونشام گرگرینم همین
پارسا:اسم اون شیطان بگو فقط؟
الیس:اندراس
پارسا:من میرم دنبالش شما الیس ببرین خونه و مواظب اهو باشید
اراد:تنها ک نمیشه بری ک
پارسا:من خودم باید حسابمو با اون تسویه کنم شما برین خونه
(اندراس: فرمانده سی امین سپاه تاریکی است بدنی شبیه انسان دارد و سر او شبیه جغد است او سوار بر گرگ میشود یک شمشیر بلند دارد او مامور جنگ کشتار است)
(اراد)
ما الیس بردیم خونه رفتم پیش اهو به شب نکشید اهو بیهوش امد به حال خودش امد
اهو:اراد تشنمه
اراد میره براش اب میاره بالایی سرش گریه میکنه
اهو:چرا گریه میکنی من ک حالم خوبه بقیه بچه ها کجان؟بابام کجاست؟
اراد: بقیه بچه ها خوابن بابات رفت ک شیطان ک ترو اینطوری کرد بکشه هنوز برنگشته
اهو:اگه بلایی سرش بیاد چی منچیکار کنم(باگریه)
(دروزبعد)
(اهو)
هنوز بابام برنگشته بود کارم شده بود گریه گیج شده بودم نشسته بودم ک صدای در امد پارسا امدش رفتم پریدم تو بغلش صورتش پر خون بود
اهو:بابایی خوبی؟
پارسا:خوبم فدات شم تو خوبی؟
اهو: با وجود تو خوبم من
غزل: میشه من پارسا رو بغل کنم اهو؟
اهو: اره چرا ک نه
ارسلان: میشه منو الیس اینجا با شما زندگی کنیم
اهو:نه
اراد: چیکارشون داری اهو
اهو: بخاطر این دختره من اینجوری شدم بعدش این دختره اینجا باشه شما فیل ت یاد هندوستان کنه
و اهو میره تو اتاق
اراد روشو به سمت بچه ها میکنه
اراد: من ک فیل ندارم
بچه ها شروع میکنن به خندیدن
پارسا: چی داماد کصخلی دارم من
همه بچه ها رو به پارسا
بچه ها:عععع
پارت ۸۲
الیس از پله ها میاد پایین ک ارسلان بدو بدو میره پیشش و لباشو میبوسه
ارسلان:دلم برات تنگ شده بود
الیس:ولم کن تو منو کشتی تو بهم ت.جاوز کردی من فقط ۹ سالم بود
ارسلان:چون دوست داشتم چون میخواستم مال من بشی
اراد:عاشقونه هاتون بزارید برای بعد من اهوم داره از دست میره بگووو کی این کارو میکنه
الیس:منو وقتی اون شیطان زنده کرد قرار شد هرکاری بگه براش انجام بدم(سرشو میندازه پایین)منم گفتم چشم من اراد نمخواستم اهو تو رو اذیت کنم اون اسرار داشت من هیچ قدرتی ندارم خودتون میتونن بیبینید من فقط خونشام گرگرینم همین
پارسا:اسم اون شیطان بگو فقط؟
الیس:اندراس
پارسا:من میرم دنبالش شما الیس ببرین خونه و مواظب اهو باشید
اراد:تنها ک نمیشه بری ک
پارسا:من خودم باید حسابمو با اون تسویه کنم شما برین خونه
(اندراس: فرمانده سی امین سپاه تاریکی است بدنی شبیه انسان دارد و سر او شبیه جغد است او سوار بر گرگ میشود یک شمشیر بلند دارد او مامور جنگ کشتار است)
(اراد)
ما الیس بردیم خونه رفتم پیش اهو به شب نکشید اهو بیهوش امد به حال خودش امد
اهو:اراد تشنمه
اراد میره براش اب میاره بالایی سرش گریه میکنه
اهو:چرا گریه میکنی من ک حالم خوبه بقیه بچه ها کجان؟بابام کجاست؟
اراد: بقیه بچه ها خوابن بابات رفت ک شیطان ک ترو اینطوری کرد بکشه هنوز برنگشته
اهو:اگه بلایی سرش بیاد چی منچیکار کنم(باگریه)
(دروزبعد)
(اهو)
هنوز بابام برنگشته بود کارم شده بود گریه گیج شده بودم نشسته بودم ک صدای در امد پارسا امدش رفتم پریدم تو بغلش صورتش پر خون بود
اهو:بابایی خوبی؟
پارسا:خوبم فدات شم تو خوبی؟
اهو: با وجود تو خوبم من
غزل: میشه من پارسا رو بغل کنم اهو؟
اهو: اره چرا ک نه
ارسلان: میشه منو الیس اینجا با شما زندگی کنیم
اهو:نه
اراد: چیکارشون داری اهو
اهو: بخاطر این دختره من اینجوری شدم بعدش این دختره اینجا باشه شما فیل ت یاد هندوستان کنه
و اهو میره تو اتاق
اراد روشو به سمت بچه ها میکنه
اراد: من ک فیل ندارم
بچه ها شروع میکنن به خندیدن
پارسا: چی داماد کصخلی دارم من
همه بچه ها رو به پارسا
بچه ها:عععع
- ۵.۴k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط