....تبسم های جبهه....

....تبسم های جبهه....
عازم جبهه بودم...
یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد.
مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.

به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»

او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی!

الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن می ده!»
دیدگاه ها (۲)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و فرجنا بهما

مقام معظم رهبری از نگاه علماء و مراجع بزرگوار:امام خمینی رحم...

اروند… والفجر هشت… شب، باد، موج، طوفان.. وقتی به اب زدیم آرا...

سنگر بگیر ،سنگک همیشه خدا در راه تدارکات بود، یا می رفت چیزی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط