آشوبگرےهستم

آشوبگرےهستم
در کوچه پس کوچه هاے خیالت
عقلم را به آتش کشیدم
گمان میبرند تو را از من گرفته اند
نمیدانند در حصر "قلبم" به سر میبرے!!!
دیدگاه ها (۱)

دلم را میان زندگے، جا نهادم ، اشکهایم را،کاش میشد ،درحادثهء ...

خدایا خیلےازت خواستم، خیلے آرزو کردم، خیلےقاصدک فوت کردم...و...

یک گره بر بخت من زد یک گره بر روسرےهر کدامش وا شود من روزگار...

میشد از خود بگیرمت امازور بازو به دست هایم نیستمیشد از رفتنت...

در من کوچه ای ست که با تو درآن نگشته امسفری ست که با تو هنوز...

Ayane

من‌دورم‌ ازت‌ اماا ز دور روزی‌ هزاربارقربونت‌ میرمیعنی‌ هیچ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط