قسم میخورم

قسم میخورم
دیگر نامت را در اشعارم نخواهی دید، روی جلد دفترم شعرم نوشته ام که:
لعنت خدا بر پدر و مادر کسی که دراین مکان آشغال بریزد*
دیدگاه ها (۲)

خزان بنشست وگل باباد هارفت*چه آسان می شود از یاد هارفت*

هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود*هرگز از یادمن آن سرو خرامان...

عاشق شدم در جاده ای بی مقصدکفش هایم پاهایم را نمی پذیرندبس ک...

برای اسیران خاکو شادی روح اموات خودتونفاتحه مع الصوات*

رمان[مافیا ی خشن]😈❤پارت: هشتمچشمای لیا سیاهی رفت و لیا غش کر...

حسادت میکنم وقتی کسی دور و برت باشد و میمیرم اگر جزمن خیالی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط