با من بمان که ساحل آرامشم تویی

با من بمان که ساحل آرامشم تویی
آن کس که در مجاورتش سرخوشم تویی

این روزها زیاد به خود گیر می دهم
وقتی که روز و شب همه خواهشم تویی

شب ها میان ثانیه ها راه می روم
با وهم اینکه آن طرف بالشم تویی

می خواهمت چنان که خدایان الهه را
بر فرق من قدم بگذار آتشم تویی

از مرز خوب و بد به تو پیغام می دهم
چون راه حل رد شدن از چالشم تویی

در جنگ عقل و دل تو برایم غنیمتی
هرگز اسیر، دل نشود؛ ارتشم تویی

تا صلح در میانه جان مستقر شود
تنها هدف که نقشه آن می کشم تویی

عمریست رفته از من و چیزی نمانده است
تنها بهانه ای که نفس می کشم تویی

''Marzeih''
دیدگاه ها (۱)

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن کس که در مجاورتش سرخوشم توی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن کس که در مجاورتش سرخوشم توی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآن ** که در مجاورتش سرخوشم توی...

با من بمان که ساحل آرامشم توییآنکس که در مجاورتش سرخوشم تویی...

با مـن بمان که ساحـل آرامشم توییآنکس که درمجاورتش سرخوشم توی...

به قافله ی احساسم شبیخون زده اند ،واژه ها را دار زده و ریشه ...

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط