جیسونگ لینو این تمام اطلاعاتی بود که راجب اون دختره میخو
جیسونگ: لینو این تمام اطلاعاتی بود که راجب اون دختره میخواستی
لینو : باشه بزارش روی میزم
جیسونگ: میدونستی شرکت اقای یونگ داره ورشکست میشه
لینو: جدی
جیسونگ: آره مثل اینکه کلی بدهی داره
لینو: خیلی خب ، میای بریم بار حوصلم سر رفته این چند روز همش داشتم کار میکردم
جیسونگ: عام باشه بریم ، اتفاقا یکم پیش سوهیون زنگ زد ( یکی از دوستاشون ) ولی چون حوصله نداشتم رد کردم
لینو: اه آلام زنگ بزن بگو میایم
جیسونگ ، : باشه
ویوی میسونگ توی بار :
لینو: وای شما باز دارین بازی( قمار ) میکنین
سوهیون: هیونگ یه دست میای
لینو: ولش کن
یه دفعه آقای یونگ وارد اتاق شد
لینو: آقای یونگ ؟
سوهیون: نمیدونستی ایشون بعضی اوقات میانن بازی میکنن
لینو: خیلی خب باشه بیان یه دست بازی کنیم
سوهیون: سر چی ؟
لینو: نظرتون راجب نینگ نینگ چیه ( پوزخند
یونگ : چی .. چی چرا اون
لینو: آقای یونگ بیخیال شما چیزی دارین که سرش شرط ببندین ؟ تا جای که میدونم داری ورشکست میشی
یونگ: باشه ولی اگه من بردم باید بدهی هامو پرداخت کنی
لینو: اگه من بردم نینگ نینگ مال من میشه
سوهیون: خوب بازی شروع میشه
یک ساعت بعد:
سوهیون: آقای یونگ متاسفانه این دست رو هم باختی
لینو: تا فردا نینگ نینگ رو تحویل میدی
بعد تموم شدن بازی لینو از اونجا رفت
ویوی نینگ نینگ:
اه بازهم خوابم نبرد
پس نشستم ادامه نقاشیم رو کشیدم .
داشتم نقاشی میکشیدم که پدرم وارد شد
بوی الکل سیگار میداد داشتم خفه میشدم
یونگ: نینگ نینگ بیا هال میخوام باهات حرف بزنم
نینگ: باشه
رفتم توی هال پدرم روی مبل نشته بود و انگار اعصبانی بود
نینگ: پدر چی شده
یونگ: دخترم منو ببخش
نینگ: چرا ؟
یونگ: من توی شرط بندی باختم
نینگ: بابا باز رفتی سراغ اون بازی کوفتی
یونگ: این دفعه فرق داره
نینگ: چه فرقی
من تورو باختم
نینگ: چی منظورت چیه
یونگ: سر تو شرط بستیم.....
..
خودم نظری راجبش ندارم به نظرم چرت شده
لینو : باشه بزارش روی میزم
جیسونگ: میدونستی شرکت اقای یونگ داره ورشکست میشه
لینو: جدی
جیسونگ: آره مثل اینکه کلی بدهی داره
لینو: خیلی خب ، میای بریم بار حوصلم سر رفته این چند روز همش داشتم کار میکردم
جیسونگ: عام باشه بریم ، اتفاقا یکم پیش سوهیون زنگ زد ( یکی از دوستاشون ) ولی چون حوصله نداشتم رد کردم
لینو: اه آلام زنگ بزن بگو میایم
جیسونگ ، : باشه
ویوی میسونگ توی بار :
لینو: وای شما باز دارین بازی( قمار ) میکنین
سوهیون: هیونگ یه دست میای
لینو: ولش کن
یه دفعه آقای یونگ وارد اتاق شد
لینو: آقای یونگ ؟
سوهیون: نمیدونستی ایشون بعضی اوقات میانن بازی میکنن
لینو: خیلی خب باشه بیان یه دست بازی کنیم
سوهیون: سر چی ؟
لینو: نظرتون راجب نینگ نینگ چیه ( پوزخند
یونگ : چی .. چی چرا اون
لینو: آقای یونگ بیخیال شما چیزی دارین که سرش شرط ببندین ؟ تا جای که میدونم داری ورشکست میشی
یونگ: باشه ولی اگه من بردم باید بدهی هامو پرداخت کنی
لینو: اگه من بردم نینگ نینگ مال من میشه
سوهیون: خوب بازی شروع میشه
یک ساعت بعد:
سوهیون: آقای یونگ متاسفانه این دست رو هم باختی
لینو: تا فردا نینگ نینگ رو تحویل میدی
بعد تموم شدن بازی لینو از اونجا رفت
ویوی نینگ نینگ:
اه بازهم خوابم نبرد
پس نشستم ادامه نقاشیم رو کشیدم .
داشتم نقاشی میکشیدم که پدرم وارد شد
بوی الکل سیگار میداد داشتم خفه میشدم
یونگ: نینگ نینگ بیا هال میخوام باهات حرف بزنم
نینگ: باشه
رفتم توی هال پدرم روی مبل نشته بود و انگار اعصبانی بود
نینگ: پدر چی شده
یونگ: دخترم منو ببخش
نینگ: چرا ؟
یونگ: من توی شرط بندی باختم
نینگ: بابا باز رفتی سراغ اون بازی کوفتی
یونگ: این دفعه فرق داره
نینگ: چه فرقی
من تورو باختم
نینگ: چی منظورت چیه
یونگ: سر تو شرط بستیم.....
..
خودم نظری راجبش ندارم به نظرم چرت شده
- ۳۲۳
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط