بچه ها ادامه شو اینجا میزارم
بچه ها ادامه شو اینجا میزارم
ویو جیمین. توی خیابون بودم داشتم میرفتم به عمارتم که با به نفر قرارداد ببندم که صدای جیغ شنیدم
ا*ت: کمک لطفا یکی کمکم کنه *با گریه*
اون جا یه دختر رو دیدم (ا*ت) که دیدم یه مرد داره به زور اونو سوار ماشین میکنه که فهمیدم اون دشمن منه که با دیدن من اون دختر رو گرفت و چاقو رو گذاشت زیر گلوش قلبم به تپش افتاد
جیمین: ولش کن بره
د ج(دشمن جیمین): با خودت چی فکر کردی اون همسر منه
ویو ا*ت. با دستم علامت نشون دادم که یعنی کمک میخوام و جیمین اونو دید وقتی گفت اون همسر منه سرمو به نشانه قبول نکردن تکون دادم که جیمین ببینه
جیمین یهو دست اون مرد رو گرفت و پرتش کرد به دیوار (بچه ها راستی توی این داستان الان شبه)
کتکش زد که مرد دیگه نتونست بلند شه من هم ترسیده بودم و دستمو گذاشتم جلوی چشمم و گریه کردم دستام داشت میلرزید که احساس کردم به نفر بلندم کرد و دستمو از چشمم برداشتم دیدم که توی بغل جیمینم و منو داره میبره
ذهن ا*ت: چقدر جذابهههههه یعنی میشه شوهرم بشه
همینطوری به جیمین زل زده بودم که نفهمیدم چی شده
جیمین: پرنسس زل زدنات تموم نشد؟
سرخ شدم
ا*ت: عام... چیزه... ببخ
جیمین حرف ا*ت رو قطع کرد
جیمین: هیسسسس فقط ساکت باش
با جیمین سوار ماشین شدیم توی ماشین فقط سکوت بود
جیمین: هی پرنسس اون کی بود؟ و چرا گفت همسرش هستی؟ تو خوشگل تر از این حرفایی که همسر اون باشی
ا*ت: من همسرش نیستم یعنی هستم... اما طلاق گزفتم ازش اما ولم نمیکنه اون منو مجبور کرد باهاش ازدواج کنم و....
همش منو کتک میزد و میبرد توی اتاق شکنجه....
ویو جیمین. داشتم به ا*ت گوش میدادم که با چیزی که دیدم شوکه شدم اون....
ویو جیمین. توی خیابون بودم داشتم میرفتم به عمارتم که با به نفر قرارداد ببندم که صدای جیغ شنیدم
ا*ت: کمک لطفا یکی کمکم کنه *با گریه*
اون جا یه دختر رو دیدم (ا*ت) که دیدم یه مرد داره به زور اونو سوار ماشین میکنه که فهمیدم اون دشمن منه که با دیدن من اون دختر رو گرفت و چاقو رو گذاشت زیر گلوش قلبم به تپش افتاد
جیمین: ولش کن بره
د ج(دشمن جیمین): با خودت چی فکر کردی اون همسر منه
ویو ا*ت. با دستم علامت نشون دادم که یعنی کمک میخوام و جیمین اونو دید وقتی گفت اون همسر منه سرمو به نشانه قبول نکردن تکون دادم که جیمین ببینه
جیمین یهو دست اون مرد رو گرفت و پرتش کرد به دیوار (بچه ها راستی توی این داستان الان شبه)
کتکش زد که مرد دیگه نتونست بلند شه من هم ترسیده بودم و دستمو گذاشتم جلوی چشمم و گریه کردم دستام داشت میلرزید که احساس کردم به نفر بلندم کرد و دستمو از چشمم برداشتم دیدم که توی بغل جیمینم و منو داره میبره
ذهن ا*ت: چقدر جذابهههههه یعنی میشه شوهرم بشه
همینطوری به جیمین زل زده بودم که نفهمیدم چی شده
جیمین: پرنسس زل زدنات تموم نشد؟
سرخ شدم
ا*ت: عام... چیزه... ببخ
جیمین حرف ا*ت رو قطع کرد
جیمین: هیسسسس فقط ساکت باش
با جیمین سوار ماشین شدیم توی ماشین فقط سکوت بود
جیمین: هی پرنسس اون کی بود؟ و چرا گفت همسرش هستی؟ تو خوشگل تر از این حرفایی که همسر اون باشی
ا*ت: من همسرش نیستم یعنی هستم... اما طلاق گزفتم ازش اما ولم نمیکنه اون منو مجبور کرد باهاش ازدواج کنم و....
همش منو کتک میزد و میبرد توی اتاق شکنجه....
ویو جیمین. داشتم به ا*ت گوش میدادم که با چیزی که دیدم شوکه شدم اون....
- ۵۸۱
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط