کن نظری که تشنه ام بهر وصال عشق تو

کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو

جان من و جهان من ، روی سپید تو شدست
عاقبتم چنین شود ، مرگ من و بقای تو

از تو برآید از دلم ، هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو ، تا که شوم فنای تو

دست ز تو نمی کشم ، تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من ، راضی ام از رضای تو
دیدگاه ها (۲)

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنمشاه بیــت غـزلـم ...

وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت راطوفان شده ام تا بکنم پیرهنت را...

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلمباز تا غافل شوم  سوی تو ...

من نمک گیرِ لبانِ شور و شیرینِ تو امشاعرِ شوریده یِ موهایِ پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط