لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت⁴⁴

ویو جونگ‌کوک
بارون آروم روی شیشه ماشین می‌خورد.
چراغ‌های شهر یکی‌یکی از کنارمون رد می‌شدن.
یونگی پشت فرمون بود و من صندلی کناری نشسته بودم.
پرونده هنوز روی پام بود.

° رسیدیم.

سرمو بلند کردم.
ساختمان متروکه‌ای روبه‌رومون بود؛ همون ساختمونی که عکسش داخل پرونده بود.
پیاده شدیم.
در فلزی نیمه‌باز بود.
یونگی آروم گفت:

° زیادی ساکته.

لبخند سردی زدم.

• چون می‌خواد ما فکر کنیم تنهاست.

قدم اول رو داخل گذاشتم.
همون لحظه...
صدای قفل شدن در پشت سرمون اومد.
تق!
یونگی برگشت.

° تله بود.

آروم خندیدم.

• بالاخره خودش رو نشون داد.

چراغ‌های سالن یکی‌یکی روشن شدن.
صدای مردی از بلندگو پخش شد:

؟: خوش اومدین...
جونگ‌کوک و یونگی.
سال‌ها منتظر این لحظه بودم.

نگاهم رو دور سالن چرخوندم.

• بیا بیرون.

؟: عجله نکن.

تصویر سلین روی مانیتور روبه‌رو ظاهر شد.
خشکم زد.
سلین خوابیده بود.
دوربین مخفی اتاقش...

برای چند ثانیه فقط به صفحه خیره موندم.
یونگی زیر لب گفت:

° لعنتی...

صدای مرد دوباره پخش شد:

؟: حالا فهمیدی چرا انتخابش کردم؟

نگاهم سرد شد.

• اگه بهش دست بزنی...

صدای خنده‌ای از بلندگو بلند شد.

؟: چی؟

مکث کرد.

؟: می‌کشیم؟

لبخند زدم.

• نه.

اسلحه‌ام رو پایین آوردم.
لبخندی زدم

• کاری میکنم برای مرگت بهم التماس کنی

یونگی با تعجب نگام کرد.

° جونگ‌کوک؟
این آدم می‌خواد عصبانی‌مون کنه.

به مانیتور نگاه کردم.

• پس عصبانی نمی‌شیم.

چند ثانیه سکوت کردم.
بعد لبخند زدم.

• بازی رو با قوانین خودش شروع می‌کنیم...
ولی با قوانین خودمون تمومش می‌کنیم.


ویو مرد ناشناس
تصویر جونگ‌کوک روی مانیتور بود.
منتظر بودم کنترلش رو از دست بده.

اما...
لبخند زد.
برای اولین بار اخم کردم.

؟: هنوز هم همونی...

آروم دکمه‌ای رو فشار دادم.
روی مانیتور، تصویر جدیدی ظاهر شد.
یک آدرس.
و زیرش فقط یک جمله:

«اگر می‌خوای سلین زنده بمونه، تنها بیا.»

جونگ‌کوک چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.
بعد...
آروم خندید.

• اشتباه بزرگی کردی.

یونگی پرسید:

° چی؟

جونگ‌کوک به صفحه اشاره کرد.

• گفت «تنها بیا».

لبخندم عمیق‌تر شد.

• ولی من هیچ‌وقت تنها نمی‌رم.

یونگی هم لبخند زد.

° حالا شدی خودت.

چراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.
و صدای مرد برای آخرین بار در تاریکی پیچید

؟: پس بیاین...
ببینیم کدومتون زودتر می‌شکنه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

لبخند قاتلپارت⁴³ویو جونگ‌کوکنیمه‌شب گذشته بود.سلین هنوز خواب...

پارت⁴²ویو یونگیصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.به جونگ...

لبخند قاتلپارت³¹ویو سلینهمه جا تاریک شده بود.فقط نور کم‌رنگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط