my ex

my ex
p.64

رسیدن خونه و هنوز حالتِ “ما نامزدیم؟ جدی؟!” از سرشون نپریده بود.

ا.ت کفشاشو پرت کرد یه گوشه و خودش هم ولو شد روی مبل.

+ صبر کن ببینم… 
واقعاً حلقه دستمه یا خوابم؟

جونگ‌کوک نشست کنارش، دستشو گرفت و آورد جلو چشمش.

- نه خانوم، واقعیِ واقعیه. 
فاکتورشم هست 😌(زارت)

+ اوه پولشم دادی؟ حالا مطمئن شدم جدیه.

جونگ‌کوک زد زیر خنده، بعد یهو جدی شد.

- راستی… 
ما باید کم‌کم به بقیه هم بگیم.

ا.ت چشماش برق زد.

+ وای صبر کن صبر کن! 
بذار اول یه عکس خوشگل بگیریم بعد اعلام رسمی کنیم.

جونگ‌کوک با اخم الکی گفت:
یعنی من هنوز رسماً شوهر آینده نیستم، فقط ادمین پیج نامزدتم؟

+ دقیقاً.

نشستن کنار هم، چندتا عکس گرفتن. 
اول جدی، بعد خنده‌ای، بعد ا.ت زبون درآورد، بعد جونگ‌کوک بوسش کرد وسط عکس.

+ وای اینو نذاریااا!

- چرا؟ خیلی خوب شد.

+ چون مامانم می‌بینه!

جونگ‌کوک با شیطنت گفت:

- خب ببینه… بدونه دخترش خیلی دوس‌داشتنیه.

ا.ت بالشت کوبید تو صورتش.

+ ساکت شووو!(معادل با ادبانه ببند)

یه کم بعد، گوشی دست ا.ت بود و داشت کپشن می‌نوشت.

+ چی بنویسم؟ 
«گرفتیمش بالاخره» خوبه؟

- من ماهی‌ام که گرفتی؟

+ نه، ولی تور انداختم خوبم انداختم.

جونگ‌کوک پرید روش، هردوشون افتادن روی مبل و خنده‌شون قطع نمی‌شد.

چند دقیقه بعد که آروم‌تر شدن، جونگ‌کوک دستشو برد لای موهای ا.ت.

- می‌دونی قشنگ‌ترین قسمت امروز چی بود؟

+ چی؟

- اینکه بعد از همه‌چی، هنوز باهم می‌خندیم.

ا.ت یه لحظه ساکت شد، بعد آروم گفت:

+ و اینکه قراره تا آخرش باهم بخندیم.

جونگ‌کوک خم شد یه بوسه‌ی نرم و کوتاه روی لبش گذاشت.

- آماده‌ای برای شلوغ‌کاری‌های نامزدی؟

ا.ت چشم ریز کرد.

+ یعنی چی تو سرت داری؟

جونگ‌کوک با لبخند مشکوک گفت:

-فقط بگم… 
مامانم وقتی بفهمه، احتمالاً فردا با لیست تالار و لباس میاد دم در.

ا.ت خشکش زد.

+ چییییی؟! 
نه نه نه من هنوز حتی ناخنامم درست نکردم!

جونگ‌کوک خندید.

- خوش اومدی به فاز رسمی زندگی، خانوم نامزد.

ا.ت بالشو دوباره کوبید سمتش.

+ وای نهههه… من هنوز تو فاز بوس و ذوقم!

جونگ‌کوک نزدیکش شد، آروم تو گوشش گفت:

- اون فازشم هست… خیالت راحت.

ا.ت لپاش قرمز شد.

+ خفه شو،منحرف 😳..........

-(نیشخند و لبشو گاز میگیره) دل توی دلم نیست برای شب‌عروسی

+ببنننددددد(داد و خنده)

کوک هم میخنده
ادامه دارد..............
این پارک یکم طنز شد نظرتون؟😁
دیدگاه ها (۸)

@btbtsاز مجموعه فرزنداااان

my exp.65e.1/2صبح هنوز درست بیدار نشده بودن که زنگ در خورد.ا...

my exp.63وقتی از خونه‌ی بابا اومدن بیرون، هوا خنک شده بود.  ...

my exp.62e.2/2بابا یه نگاه محبت‌آمیز به هر دوتاشون کرد، بعد ...

پرنسس من ۲۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط