اسم فیک: عشق اجباری من

اسم فیک: عشق اجباری من
پارت: بیست و چهارم

"ویو مین جی"

دستم رو سمت جعبه بردم

احساس می‌کردم امشب وقتشه درش رو باز کنم

که یهو صدای در اتاق اومد.

لیا:مین جی؟ آماده‌ای؟

مین جی:

سریع جعبه رو بستم و گذاشتمش داخل کشوی عسلی.

مین جی:آره، بیا تو.

لیا:وااای، خیلی خوشگل شدی!

مین جی:
لبخند کوچیکی زدم.

مین جی:ممنون، بریم.

با هم از اتاق بیرون رفتیم.


مین جی:

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.

چند دقیقه بعد به عمارت خانواده جئون رسیدیم.

همه دور میز نشسته بودن.

من کنار لیا نشستم و جونگکوک هم کمی اون‌طرف‌تر نشست.

شام شروع شد.

فضا آروم بود

صدای حرف زدن و خنده‌ی بقیه توی سالن می‌پیچید.

من مشغول غذام بودم که متوجه شدم برادرم هر از گاهی به بوری نگاه می‌کنه.

بوری هم هر بار یه لبخند خیلی کوچیک می‌زد.

هیچ‌کدوم چیزی نمی‌گفتن.

فقط همون نگاه‌های کوتاه،،

انگار یه حرف ناتمام بینشون بود.

منم چیزی نگفتم.

چند مین بعد

بوری و برادرم دوباره برای چند ثانیه به هم نگاه کردن.

این بار لبخندشون واضح‌تر بود.

ولی قبل از اینکه بیشتر بهشون توجه کنم

صدای مادر جونگکوک بلند شد.

مادر جونگکوک:خب... فکر کنم وقتشه یه چیزی رو اعلام کنیم.

همه ساکت شدن.

مین جی:

نگاهم رو بهش دادم.

مادر جونگکوک:برای مراسم عروسی
تصمیم گرفتیم یه مهمونی بزرگ برگزار کنیم.

لبخند روی صورت چند نفر نشست.

اما جمله‌ی بعدیش باعث شد لبخندم محو بشه.

مادر جونگکوک:و برای این مهمونی
آدم های زیادی دعوت میشن،،از خانواده تا دوست های قدیمی

مین جی:

نگاهم ناخودآگاه سمت جونگکوک رفت.

اون هیچ واکنشی نشون نداد.

فقط آروم لیوانش رو روی میز گذاشت.

اما چند ثانیه بعد
گوشیش لرزید.

نگاهی به صفحه انداخت.

برای اولین بار

رنگ صورتش تغییر کرد.

مین جی:

کی بود...؟

اما چیزی نگفتم.

جونگکوک گوشی رو خاموش کرد
و بعد روبه همه کرد
و گفت:.....

شرط: 15لایک ❤️ | 17 کامنت 💬 | 5 بازنشر 🔄
دیدگاه ها (۲۱)

🫧درسا🐚سوال پست: موی کرلی بهت میا؟ لایک و فالو پیج من یادت نر...

🫧ملینا🐚سوال پست: موی فر بیشتر بهش میاد یا صاف؟ لایک و فالو پ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: شانزدهم جونگکوک: مین جی(نگاهش ر...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط