دلم را شکستی ، غرورم را له کردی، به من خندیدی و من رو دست

دلم را شکستی ، غرورم را له کردی، به من خندیدی و من رو دست انداختی
احساسم رو ندیدی و باز هم شکستی
آری شکستی هر آنچه در وجودم بود
شکستی هر آنچه در نگاهم بود
اشکم را ندیدی و شکستی، قلب نازک مرا
من به تو دروغ نگفتم
اگر گفتم عاشقم ، من به تو دروغ نگفتم، اگر گفتم به عهدم پایبندم
من به تو دروغ نگفتم ، که درجاده بی انتها تنهایم
من به تو دروغ نگفتم که پاییز خزان را دوست ندارم
من به تو دروغ نگفتم......
مرا طرد کردی و گفتی برو
باشد من میروم و جای خالی مرا با گلهای یاس پر کن
یاس را گفتم نه به خاطر ظاهرش بلکه به خاطر عطرش که مرا یاد روزهای تنهاییم میندازد
من به تو دروغ نگفنم......
دیدگاه ها (۱)

کاش تمام شود این یکنواختی ها کاش فردا شبیه امروز نباشد که من...

این زن همان زن استکه با دو فنجان چای،با یک سبد سیب های دست ن...

برای ترسی که در سینه‌امضربانِ قلبم را به سخره گرفته است،چه ت...

بگو چگونه بمیرمتکه اینگونهدر من نفس می کشی! بگو چگونه وابسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط