دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛
 
دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...
 
 اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛
 
 به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛
 
 با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛
 
 که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است
دیدگاه ها (۲)

و همان طور که دردم به خودم مربوط است،شیطنت های دلم هم به خود...

سَرْدِه بَدَنَمْ...⇣⇩دارِه جُورْ میشِه کَفَنَمْ⇣⇩هَمینْ رُوز...

اهای خــــــــــــــــــدا مگه نگفتے: مــــــــــــــــرگ حق...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد...کوله بارم پر زحسرت سینه...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط