یه روزگرگه میره درخونه شنگول ومنگول رامیزنه.

یه روزگرگه میره درخونه شنگول ومنگول رامیزنه.
یک دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون. ومیگه:بابامصبتوشکر اینا20ساله ازاینجا رفتندتودیگه چه الاغی هستی..ولمون کن به خدا..
گرگه میگه:خیلی گوساله ای واست آش نزری آوردم.
دیدگاه ها (۱)

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 35 رمان عشق مدرسه ای⭐و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتا...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنهیه دفعه خرسه گریه کنون...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنهیه دفعه خرسه گریه کنون...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه یه دفعه خرسه گریه کنو...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه یه دفعه خرسه گریه کنو...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنهیه دفعه خرسه گریه کنون...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنهیه دفعه خرسه گریه کنون...

گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه؛یه دفعه خرسه گریه کنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط