همواره با توام مگر از خود برانی ام

همواره با توام مگر از خود برانی ام
رفتن بهانه ای است که شاید بخوانی ام
با من چه کرده ساحرهء چشم تو که من
اینگونه کشته مرده ی این زندگانی ام
گوشی برای حرف دلِ خود نیافتم
نامه رسان گمشده در بی نشانی ام
ای آنکه هیچ وقت ندیدم تورا چرا
از تو پر است خاطره های جوانی ام؟
من کیستم بدون تو از من به من بگو
ای آنِ خفته در غزل ناگهانی ام
ساز تو شور داده به خنیاگری من
سوز تو ناله ریخته در روضه خوانی ام
گاهی لبان فرخی یزدی ام ولی
گاه بداهه فرخی سیستانی ام
وحشیِ بافق، اهلیِ شیرازی توام
از دست تو حزینم و بابا فغانی ام
دورم کن از هرآنچه به غیراز تو در من است
تنها تو رفته رفته به خود می رسانی ام
می خواندم سکوت بیابان به سوی تو
راز رسالت است نهان در شبانی ام

سید_حمیدرضا_برقعی

#عاشقانه
دیدگاه ها (۷)

اگر روزی دنیا را دوست نداشتی،جایت را عوض کنتا از زاویه‌ای دی...

روزگارم این است :دلخوشم با غزلے ،تکه نانے ، آبے ...جمله‌ی ڪو...

رمضان نزدیک است! راستی.. حسرت تو را خوردن هم... روزه را... ب...

خدایا در این ماه مبارک ….لب های تشنه ام را، دهان فرو بسته به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط