فیک

فیک
وقتی‌‌‌دخترش‌رو‌دوست‌نداشت‌

علامت‌ها‌
مینسو÷
مینهو×
ات+
تهیونگ_

خلاصه‌‌داستان‌

وقتی‌مینهو‌‌و‌‌مینسو‌به‌دنیا‌میان‌‌ته‌‌‌‌اصلاً‌
به‌مینسو‌توجه‌نمیکنه و‌از‌اون‌متنفره‌
چون‌۲‌روز‌بعد‌مینهو‌وقتی‌پدرش‌مرد‌به‌دنیا‌
آمد ‌
ویو‌ات‌
مینسو‌و‌مینهو‌‌الان‌۵ سالشونه‌
مینسو‌‌تمام‌وقتی‌که‌رو‌‌‌بوده‌همش‌از‌ته‌
کتک‌می‌خورد ‌و‌لی‌مینهو‌‌‌تو‌ناز‌نعمت‌بزرگ‌
میشه‌‌اتاق‌اونا‌‌سر‌تا‌پا‌‌‌فرق‌داره‌اتاق‌مینهو‌بر‌اسباب ‌بازی‌های‌جدید ولی‌ما‌ل‌مینسو‌فقط‌‌یه تشک‌کوچیک‌خیلی‌کهنه‌شده‌و‌یه‌دست‌لباس‌

به خودم‌امدم‌که‌دیدم ‌در‌خونه‌باز‌شد‌با تهیونگ‌
روبه‌رو‌شدم‌
×بابایییی‌
_سلام‌‌‌پسر‌‌قهرمان‌بابایی‌‌
تهیونگ ‌‌‌‌مینهو‌رو‌بغل‌کرد‌
_سلام‌‌عشقم
+سلام‌عزیزم‌‌‌
×بابایی‌‌بیا‌بریم‌شام‌‌بخوریم‌
_باشه‌پسر قشنگم‌‌‌‌ات بیا‌بریم‌
عشقم‌
+باشه‌‌

به‌‌مینسو‌نگاه‌کردم‌که‌دیدم‌‌‌‌با‌بغض‌داره
بهمون‌نگاه‌میکنه‌‌هیچی‌نگفتم‌ورفتیم

پرش‌‌زمانی‌‌‌

ویو‌ات‌‌
توحال‌نشسته‌بودم‌و‌داشتم‌‌‌فیلم‌نگاه‌
میکردم‌‌که‌جیغ‌‌مینسو‌‌شنیدم‌‌
زود‌پاشدم‌که‌‌دیدم‌تهیونگ‌‌باکمربندش‌
بلایی‌سر‌ش‌وایستاده‌‌‌

+ته‌‌چیکار‌میکنی‌‌ولش‌کن‌
_ات‌اون‌باید‌‌ادب‌شه‌‌برو‌بیرون‌
+ولی‌
_گفتم‌‌برو بیرون(‌عصبی‌کمی‌داد)
ات‌رفت‌بیرون‌‌
_خب‌که‌‌بیرون‌رو‌نگاه‌میکنی‌هااا(داد‌عصبی)
×اپا‌‌هق‌‌غ‌لت‌ککک کردم‌(گریه‌شدید‌)‌
_خب‌‌آرزوی‌‌مرگت‌رو‌کن‌‌‌‌‌(عصبی‌داد)
ته‌‌‌با‌کمربند ‌‌افتاد‌به‌جون‌‌‌مینسو‌‌
نیم‌‌ساعت‌‌‌بعد‌‌‌مینسو‌کاملا ‌بیهوش‌
شده‌بود‌‌‌‌
_خد‌ا‌کنه‌هیچ‌وقت‌بلند‌‌نشی‌‌و‌بمیری‌

پرش‌‌زمانی‌‌به‌‌فردا‌
ات‌رفتم‌‌تو‌اتاق‌‌مینسو‌
‌+حالت‌خوبه‌مامانی(بغض)
×مام‌مام‌‌ن‌‌‌‌درد‌میکنه‌(بی‌جون‌‌حرف‌میزنه)




پایان‌‌‌‌‌
شرط
۱۵لایک‌
۸‌نظر‌
دیدگاه ها (۹)

مگه‌این‌چی‌داشت‌‌فقط‌دستم‌به کسی‌اینو‌گزارش ‌کرده‌برسه‌زندش‌...

پارت‌۴۲سال‌از‌ماجراه‌‌ات‌‌و‌کوک‌‌گذشته‌و‌حالا‌‌ات‌کملاً‌خوب‌...

سناریو‌‌‌‌درخواستي وقتی‌با‌کوک‌‌دعوا‌کردی‌سلام‌من‌اتم‌‌‌چندس...

تولدت‌مبارک‌جمین‌‌💋💋💋

پارت 12 ویو لارا : پس کیف ات رو برداشتم و گوشیش رو برداشتم و...

Dark Love فصل ۲ پارت ۴

#استاد_جدید_جذاب پارت 11ویو ات:با آلارم گوشیم بیدار شدم رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط