بازی میکنم !!!

بازی میکنم !!!

فیلم نامه ها را به دقت در ذهنم چیده ام و اجرا میکنم!

چه وقتی که دلم تنهایی میخواهد و فنجانی قهوه و کاغذ و قلم. . .

چه وقتی که دخترکی بازیگوش میشوم که دلش میخواهد لپ های پدرش را گاز بگیرد!. . .

چه وقتی که دختر خوب و صبور و مظلوم بابا میشوم. . .

چه وقتی که دختر بی تفاوت و اخمو و سرخوش خانه میشوم!!. . .

چه وقتی که خودم را در آغوشی که به خیالم امن ترین جای دنیاست غرق میکنم و های های گریه میکنم. . .!

چه وقتی که مادرانه ترین لبخند دنیا را به دخترک ماشین بغلی میزنم و. . .

گم میشوم در این "بازیگری" ها !!

میشوم مثل بازیگری که بعد از فیلم ، چند ماه در بیمارستان روانی بستری بود تا. . .

نقشش را فراموش کند!!

انقدر نقش ها ، پیچیده و عمیق و مکرر میشوند که دیگر هیچ روان کاوی هم نمیتواند ان ها را از من بیرون بکشد!!

فراموش میکنم. . .

خودم ، چه بوده ام ؟!چه میخواستم؟!چه هستم؟!

مدت هاست ، با ارامش تن داده ام به این نقش های ابدی. . .!!

اصلا شاید. . .

زن بودن همین است!!

عوض کردن همیشگی نقش ها !!

از کجا معلوم که این هارا از من بگیرند چیزی باقی بماند؟؟!

***دلارام***

1392/11/2
دیدگاه ها (۵)

خدایا. . .قسمت میدم هیچ وقت این لحظه هارو ازم نگیر:بابام بغل...

وقتی از من چیزی میخوانی. . .مرا با لبخند تصور کن ، کمی آرام ...

سلام !!صدای دلارام رو از پشت شیشه مانیتور میشنوید!!مانیتوری ...

خدایا. . .!!!بابت هر شبی که بی شکر سر به بالین گذاشتم...بابت...

پارت ۵۷معامله نهاییسل وقتی دارم این پارتو مینویسم برقا رفته ...

« یوهوو بزن بریم!»۳ویو لکسی::خودم رو روی پله می اندازم و دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط