سیاست اجتماعی
سیاست اجتماعی
حبس رساله، حبس علم
علی خورسندی طاسکوه (عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی)
زمان خواندن: ۷ دقیقه آیا می توان جریان و جهت انتقال دانش را میان جهان های «توسعه یافته» و «در حسرت توسعه» به تعادل و یا حداقل به تناسب رساند؟ اگر چنین است، شرایط امکان چیست؟
در دسترس عموم قرارگرفتن منابع علمی و محصولات دانشگاهی و به شکل خاص مساله «انتقال دانش» در دو دهه اخیر یکی از دغدغه های سیاستی اجتماعات علمی و حلقه های سیاستگذاری آموزش عالی بوده است. دسترسی همگانی به منابع علمی و پژوهشی نشان از «توسعه یافتگی» و «بین المللی شدن» آموزش عالی یک کشور است. واقعیت این است که ایده دسترسی همگانی به منابع علمی و روند انتقال محصولات دانشی عمدتا از کشورهای غربی و توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه و به قولی، ملت های «در حسرت توسعه» بوده است! باوجوداین، نباید این نکته مورد تغافل قرار گیرد که بخش قابل توجهی از داده و اطلاعات پژوهشی و مواد خام محصولات دانشی دنیا در کشورهای در حال توسعه و جهانِ درحاشیه تولید می شود و در کشورهای غربی و توسعه یافته منتشر و توزیع می شوند (بطور ویژه از طریق نشریات نمایه شده بین المللی در آی اس آی، اسکوپس و نظیر آنها). حال، آیا می توان جریان و جهت انتقال دانش را میان جهان های «توسعه یافته» و «در حسرت توسعه» به تعادل و یا حداقل به تناسب رساند؟ اگر چنین است، شرایط امکان چیست؟
واقعیت این است که مساله کلیدی در کشورهای «در حسرت توسعه» فهم «جریان» انتقال دانش است. مشکلاتی که ما در حوزه انتقال دانش داریم، متناسب با درجه فهم، بلوع و توسعه جامعه دانشگاهی ماست! امروزه سازه های ذهنی و ماهیت دانشگاه آنگونه که بطور سنتی عادت داریم بشناسیم، و تعریف کنیم، تغییر کرده است. ایجاد اعتماد متقابل و بازنوسازی رابطه و تعامل مولد و پویا میان آموزش عالی و سپهر عمومی از ضروریات سیاستی دانشگاههای برجسته است. امروزه دسترسی همگانی و عمومی به محیط های دانشگاهی و منابع علمی به عنوان یک فرهنگ آکادمیک تبدیل شده است. اما دوری گزینی و بیگانه فرض کردن حوزه عمومی بطور تاریخی یکی از سنت های پایدار در آموزش عالی ایران بوده است. هم اینک نیز اعتماد و تعامل سازنده میان دانشگاه و گستره عمومی بسیار ضعیف ارزیابی می شود. حتی در زمینه مسائل ابتدایی نیز بین این دو حوزه تفاهم اندک است. پستوگذاری و قائم کردن پایان نامه ها، رساله ها وگزارش های پژوهشی در نهان خانه ها و قفسه های کتابخانه های مرکزی نماد چنین بی اعتمادی و احساس بیگانگی میان دانشگاه و سپهر عمومی است. شاید برخی از دانشگاههای ما در شرایط قرنطینه و بطورگزینشی و با محدودیت زمانی مشخص (یک تا دو ساعت) پایان نامه ها، رساله ها و گزارش های پژوهشی محبوس شده را در خدمت دانشجویان و اربابان رجوع از گستره عمومی با شرایط خاص، از جمله شرط عضویت قرار دهند؛ اما این عمل مدیریتی(!) انقباضی و بسیار اسکولاستیک تلقی می شود. این عمل شبیه به این است که مجرمِ در حبسی را هر روز به اندازه یک الی دو ساعت اجازه دهیم در حیات زندان آزادی تحرک و رفت و آمد داشته باشد، آفتابگیری کند و با همبندان خویش حشر و نشری داشته باشد و سپس سرساعت مقرر به سلول یا بند عمومی خود بازگردد!
حبس رساله، حبس علم
علی خورسندی طاسکوه (عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی)
زمان خواندن: ۷ دقیقه آیا می توان جریان و جهت انتقال دانش را میان جهان های «توسعه یافته» و «در حسرت توسعه» به تعادل و یا حداقل به تناسب رساند؟ اگر چنین است، شرایط امکان چیست؟
در دسترس عموم قرارگرفتن منابع علمی و محصولات دانشگاهی و به شکل خاص مساله «انتقال دانش» در دو دهه اخیر یکی از دغدغه های سیاستی اجتماعات علمی و حلقه های سیاستگذاری آموزش عالی بوده است. دسترسی همگانی به منابع علمی و پژوهشی نشان از «توسعه یافتگی» و «بین المللی شدن» آموزش عالی یک کشور است. واقعیت این است که ایده دسترسی همگانی به منابع علمی و روند انتقال محصولات دانشی عمدتا از کشورهای غربی و توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه و به قولی، ملت های «در حسرت توسعه» بوده است! باوجوداین، نباید این نکته مورد تغافل قرار گیرد که بخش قابل توجهی از داده و اطلاعات پژوهشی و مواد خام محصولات دانشی دنیا در کشورهای در حال توسعه و جهانِ درحاشیه تولید می شود و در کشورهای غربی و توسعه یافته منتشر و توزیع می شوند (بطور ویژه از طریق نشریات نمایه شده بین المللی در آی اس آی، اسکوپس و نظیر آنها). حال، آیا می توان جریان و جهت انتقال دانش را میان جهان های «توسعه یافته» و «در حسرت توسعه» به تعادل و یا حداقل به تناسب رساند؟ اگر چنین است، شرایط امکان چیست؟
واقعیت این است که مساله کلیدی در کشورهای «در حسرت توسعه» فهم «جریان» انتقال دانش است. مشکلاتی که ما در حوزه انتقال دانش داریم، متناسب با درجه فهم، بلوع و توسعه جامعه دانشگاهی ماست! امروزه سازه های ذهنی و ماهیت دانشگاه آنگونه که بطور سنتی عادت داریم بشناسیم، و تعریف کنیم، تغییر کرده است. ایجاد اعتماد متقابل و بازنوسازی رابطه و تعامل مولد و پویا میان آموزش عالی و سپهر عمومی از ضروریات سیاستی دانشگاههای برجسته است. امروزه دسترسی همگانی و عمومی به محیط های دانشگاهی و منابع علمی به عنوان یک فرهنگ آکادمیک تبدیل شده است. اما دوری گزینی و بیگانه فرض کردن حوزه عمومی بطور تاریخی یکی از سنت های پایدار در آموزش عالی ایران بوده است. هم اینک نیز اعتماد و تعامل سازنده میان دانشگاه و گستره عمومی بسیار ضعیف ارزیابی می شود. حتی در زمینه مسائل ابتدایی نیز بین این دو حوزه تفاهم اندک است. پستوگذاری و قائم کردن پایان نامه ها، رساله ها وگزارش های پژوهشی در نهان خانه ها و قفسه های کتابخانه های مرکزی نماد چنین بی اعتمادی و احساس بیگانگی میان دانشگاه و سپهر عمومی است. شاید برخی از دانشگاههای ما در شرایط قرنطینه و بطورگزینشی و با محدودیت زمانی مشخص (یک تا دو ساعت) پایان نامه ها، رساله ها و گزارش های پژوهشی محبوس شده را در خدمت دانشجویان و اربابان رجوع از گستره عمومی با شرایط خاص، از جمله شرط عضویت قرار دهند؛ اما این عمل مدیریتی(!) انقباضی و بسیار اسکولاستیک تلقی می شود. این عمل شبیه به این است که مجرمِ در حبسی را هر روز به اندازه یک الی دو ساعت اجازه دهیم در حیات زندان آزادی تحرک و رفت و آمد داشته باشد، آفتابگیری کند و با همبندان خویش حشر و نشری داشته باشد و سپس سرساعت مقرر به سلول یا بند عمومی خود بازگردد!
- ۱۴۴
- ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط