سناریو نوری در تاریکی

سناریو نوری در تاریکی
پارت ۱۲
این پارت پارتی هست که یه نفر چالش داده بود بهم😊
بعد کلاس اینا اومدن اتاقشون و ایزوکو دراز کشید و باکوگو رفت بره یچیز بیاره بخوره.
🥦: چیکار میکنی؟
💥: در حال گشتن برای خوراکی (کار روزانه ی من😂)
🥦: میشه به منم بدی؟
💥: نه
🥦: تروخدا
💥:نه
ایزوکو قیافش رو گوگولی و التماس کرد و باکوگو هم قرمز شد سر این و خوراکی رو پرت کرد بهش
💥: کوفت کنش
بعد رفت دراز کشید رو تخت هنوز قرمز بود بچم😂
🥦: مرسیی
ایزوکو هم رفت دراز کشید و خواست تشکر کنه.
من: میدونی باید چیکار کنی؟
🥦: نه راستش....چی دوست داره؟
من: بوس و بغل 😏😏
🥦: واقعا؟ (دارم بچه رو گول میزنم😈)
من: بلههههههه
🥦: باشه😁😊
ایزوکو رفت تو بغل باکوگو بعد روی لپش ماچش کرد
من: *خون دماغ شدن و افتادن و محو شدن از خوشحالی
باکوگو هم که چه عرض کنم......امم......حالش خوبه فقط قرمز تر از گوجه شده😁😅
💥: ن-ن-ن-نفلهههههه!!!!!! چه غلتیییییی کردییییی؟؟؟؟؟
🥦: ماچت کردم😊 نویسنده گفت تو دوست داری گفتم تشکر کنم.😁😊
💥: باشه.....یکم اینجوری میمونیم حالا......زیاد راحت نشی هردفعه اینکارو کنی...
من: باکوگو خجالتی باشد؟😏(هنوز خون دماغ هستم)
💥: خفه خون بگیر نفله!- تو چرا خون دماغ شدی؟
من: خودت چی فکر میکنی؟ از میزان کیوت بودن رابطه ی شما
💥: شششششییییننننننهههههه!!!!
روز بعد
هردوتاشون تو بغل هم بودن (واییییییییی)
بعد بیدار شدن و داشتن آماده میشدن که ینفر در زد
ایزوکو در رو باز کرد ایزاوا بود
🥦: اوه سلام ایزاوا سنسه
💤: سلام میدوریا، حاضرین؟
💥: تقریبا!
باکوگو اونطرف تر بود بخاطر همین داد زد تا بقیه بشنون
🥦: من الان آماده میشم یونیفرمم رو بپوشم و میام
💥: باکوگو هم داشت لباسش رو می‌پوشید که میدوریا افتاد و باکوگو افتاد روش و این دوتا جلوی چشم ایزاوا‌ همدیگه رو بوسیدن. (شماها: ارهههههههههههههه)
💤: انگار مزاحم شدم من رفتم آماده شدین بیاین. (ایزاوا مشکلی نداشت اگه هرچی میدوریا رو خوشحال کنه اونم خوشحاله😭😭😭😭🥺🥺) ایزاوا یه لبخند کوچیک زد و رفت (به جمع ما خوش آمدید ایزاوااا)
اون دوتا هم بوسشون رو قطع کردن.
💥: ا- از روم بلند شو نفله!
ایزوکو که خیلییی قرمز شده بود اصلا نمیتونست حرف بزنه.
💥: اوی! نفله! تو دیگه چته؟
من: باکوگو بچه رو بوسیدی بعد میگی چشه؟
💥: مشکلی داری؟
من: هعی *در حال رفتن
باکوگو هم ایزوکو رو مثل پرنسس ها بلند کرد(زیبااااا💅💅💅💅) بعد گذاشتش رو تخت
💥: زنده ای دکو؟
ایزوکو بلاخره به هوش اومد (یوهووو زندسس😂👍)
🥦: ها...؟ اره من خوبم....
💥: تچ......بیا بریم....
پایان😁
دیدگاه ها (۱۷)

اقااااا😫😫خانم ما ۵ تا کاربرگ فرستادهههه😣😣چخبرههههه😠😠من میخوا...

۸۰ تایییی مون مبارککککککککک🎀🎀🎀🎀💗💗💗🔥🔥🔥💖💖💖از همتون ممنونممممم💖...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط