حالا روزی روزگاری

حالا روزی روزگاری
رفتم شهر یاد خودم
می سپارم تا از همه رنگ
بگیرم چون دارم کمه
بعد میام زیر دمپایی بندری ام
آماده می خرم رو دوزی می کنم
و
اگر منچق طلایی ام بخرم
می تونم گردن بند یاکه
سینه ریز بدوزم🤷
اونم با گارانتی مادام‌العمر🐒
😊
دیدگاه ها (۱)

007-پنهان در مه - پارت ۶۹

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

KIM V

شب تاریک فصل2 pt1

عشق رمانتیک من❤️😎پارت ۷۴گوشیم زنگ خورد (لارا)(نکته: پسرا این...

رمضان پرورده شاعر خرم‌آبادی

وقتی دوست برادرته و...

رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت آخرترس و اضطراب تموم وجودم...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هشتاد و دوباید آماده میشدم.. آماده برا...

#پارت-سوماستاد-بفرمایید +هیچی خواستم سوال بپرسم که دیگه به ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط