first love
part thirty-six³⁶ :)
آهیون:
از دیروز صبحی که راه افتادیم تا الان حموم نرفتم..حس خوبی ندارم، رفتم توی اتاقم و از داخل چمدونم شامپو هام و لیف و حوله ام رو برداشتم با لباس های جدید و رفتم به سمت اتاقک های حموم.
داخل قفسه هایی داشت که میتونستم وسایلم رو بزارم اونجا و شروع کردم به دوش گرفتن و وقتی کارم تموم شد با حوله بدن و موهامو خشک کردم و لباس های جدیدم رو پوشیدم، لباس های کثیفم هم گذاشتم داخل یه کیسه و وسایل حمومم هم گذاشتم داخل ساکش و با کیسه و ساک رفتم بیرون و رفتم توی اتاقک و گذاشتمشون روی قفسه، همه خواب بودن ولی من خیلی خوابیده بودم و احساس خستگی نمیکردم.
شاید بهتره براشون ناهار بپزم، قبلش سشوار رو برداشتم و رفتم سمت اون خونه ای که میگفتن سالن پذیرایی عه و دم در کفش هامو در اوردم و دمپایی پوشیدم ، با دیدن تهیونگ اونجا از شوک و ترس پریدم بالا.
"سونبه.. شما اینجایید"
"اره خوابم نمیبرد"
سرمو تکون دادم و رفتم توی اشپزخونه.
"گشنته؟" تهیونگ هم اومد توی اشپزخونه.
"نه ، میخوام ناهار درست کنم"
"بزار منم کمکت کنم"
"اشکالی نداره خودم میتونم"
"جهت یاداوری ما ۱۲ نفریم الان نه ۵ نفر گروهتون"
خندیدم"حق با توعه، ممنون"
"چی میخوای درست کنی؟"
"نمیدونم گالبی جییم خوبه؟"
"عالیه"
با تهیونگ شروع کردیم به شستم و خورد کردن دنده های گاو.
"تو ارمی ای درسته؟"
"اره ، تقریبا کل دنیا اینو فهمیدن" خندیدم
"توی چشم یه ارمی ما چه شکلی ایم؟"
"چه شکلی... عام نمیدونم"
"دیدت نسبت به ما چیه مثلا جونگ کوک.. چون فاصله سنی تون نسبت به بقیه ما اعضا کمتره انگار خیلی بهتر با هم دیگه ارتباط گرفتین."
"خب جونگ کوک.. نمیدونم شاید کیوت و در عین حال جذاب و خب.. میدونی احساسی ای که میدونه چطور باید بروز بده و از احساساتش محافظت کنه"
"اولین باری که جونگ کوک رو دیدی.. نمیدونم یادته یا نه اونشبی که منو جیمین هم بودیم چه حسی داشتی؟"
"نمیدونم.. توی چشم من همه ایدل ها اول انسانن و بعد ایدل و همیشه من شما رو به چشم یه ادم میدیدم یعنی هیچ یک از کار هاتون برام تعجب اور نبود میدونی، خب اونا هم انسانن این کاملا عادیه.. ولی حرف زدن باهاتون دور از ذهنم بود پس وقتی دیدمتون شوکه شدم؟"
"ولی به نظر نمیومد خیلی شوکه شده باشی مثل بقیه فن ها، نه جیغ زدی و نه امضا و عکس گرفتی"
"گفتم که.. اول ادمین بعد ایدل"
گوشت های خورده شده رو حسابی شستیم و توی یه قابلمه با پیاز و سیر و زنجبیل گذاشتیم تا جوش بیاد، بعد جوش اومدن ابی که پر از کفه رو خالی کردیم و دوباره گوشت رو شستیم، من رفتم برای درست کردن سس و توی یه ظرف سس سویا ، شکر ، شراب برنج، روغن کنجد و فلفل سیاه رو مخلوط کردم، تهوینگ هم دنده ها رو دوباره با اب جدید توی قابلمه ریخت و گذاشت روی گاز و منم سس رو ریختم روش بعد در قابلمه رو بستیم تا اروم اروم بپزه.
رفتیم نشستیم توی سالن اصلی روی تشک بزرگی که کف زمین روی چوب ها بود و خیلی نرم بود.
"پی اس بلدی؟"با سوال تهیونگ سرم رو اوردم بالا و نگاش کردم که داشت پی اس فایو رو روشن میکرد.
"هوم؟"
"میگم میتونی با پی اس بازی کنی؟"
"اره"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
آهیون:
از دیروز صبحی که راه افتادیم تا الان حموم نرفتم..حس خوبی ندارم، رفتم توی اتاقم و از داخل چمدونم شامپو هام و لیف و حوله ام رو برداشتم با لباس های جدید و رفتم به سمت اتاقک های حموم.
داخل قفسه هایی داشت که میتونستم وسایلم رو بزارم اونجا و شروع کردم به دوش گرفتن و وقتی کارم تموم شد با حوله بدن و موهامو خشک کردم و لباس های جدیدم رو پوشیدم، لباس های کثیفم هم گذاشتم داخل یه کیسه و وسایل حمومم هم گذاشتم داخل ساکش و با کیسه و ساک رفتم بیرون و رفتم توی اتاقک و گذاشتمشون روی قفسه، همه خواب بودن ولی من خیلی خوابیده بودم و احساس خستگی نمیکردم.
شاید بهتره براشون ناهار بپزم، قبلش سشوار رو برداشتم و رفتم سمت اون خونه ای که میگفتن سالن پذیرایی عه و دم در کفش هامو در اوردم و دمپایی پوشیدم ، با دیدن تهیونگ اونجا از شوک و ترس پریدم بالا.
"سونبه.. شما اینجایید"
"اره خوابم نمیبرد"
سرمو تکون دادم و رفتم توی اشپزخونه.
"گشنته؟" تهیونگ هم اومد توی اشپزخونه.
"نه ، میخوام ناهار درست کنم"
"بزار منم کمکت کنم"
"اشکالی نداره خودم میتونم"
"جهت یاداوری ما ۱۲ نفریم الان نه ۵ نفر گروهتون"
خندیدم"حق با توعه، ممنون"
"چی میخوای درست کنی؟"
"نمیدونم گالبی جییم خوبه؟"
"عالیه"
با تهیونگ شروع کردیم به شستم و خورد کردن دنده های گاو.
"تو ارمی ای درسته؟"
"اره ، تقریبا کل دنیا اینو فهمیدن" خندیدم
"توی چشم یه ارمی ما چه شکلی ایم؟"
"چه شکلی... عام نمیدونم"
"دیدت نسبت به ما چیه مثلا جونگ کوک.. چون فاصله سنی تون نسبت به بقیه ما اعضا کمتره انگار خیلی بهتر با هم دیگه ارتباط گرفتین."
"خب جونگ کوک.. نمیدونم شاید کیوت و در عین حال جذاب و خب.. میدونی احساسی ای که میدونه چطور باید بروز بده و از احساساتش محافظت کنه"
"اولین باری که جونگ کوک رو دیدی.. نمیدونم یادته یا نه اونشبی که منو جیمین هم بودیم چه حسی داشتی؟"
"نمیدونم.. توی چشم من همه ایدل ها اول انسانن و بعد ایدل و همیشه من شما رو به چشم یه ادم میدیدم یعنی هیچ یک از کار هاتون برام تعجب اور نبود میدونی، خب اونا هم انسانن این کاملا عادیه.. ولی حرف زدن باهاتون دور از ذهنم بود پس وقتی دیدمتون شوکه شدم؟"
"ولی به نظر نمیومد خیلی شوکه شده باشی مثل بقیه فن ها، نه جیغ زدی و نه امضا و عکس گرفتی"
"گفتم که.. اول ادمین بعد ایدل"
گوشت های خورده شده رو حسابی شستیم و توی یه قابلمه با پیاز و سیر و زنجبیل گذاشتیم تا جوش بیاد، بعد جوش اومدن ابی که پر از کفه رو خالی کردیم و دوباره گوشت رو شستیم، من رفتم برای درست کردن سس و توی یه ظرف سس سویا ، شکر ، شراب برنج، روغن کنجد و فلفل سیاه رو مخلوط کردم، تهوینگ هم دنده ها رو دوباره با اب جدید توی قابلمه ریخت و گذاشت روی گاز و منم سس رو ریختم روش بعد در قابلمه رو بستیم تا اروم اروم بپزه.
رفتیم نشستیم توی سالن اصلی روی تشک بزرگی که کف زمین روی چوب ها بود و خیلی نرم بود.
"پی اس بلدی؟"با سوال تهیونگ سرم رو اوردم بالا و نگاش کردم که داشت پی اس فایو رو روشن میکرد.
"هوم؟"
"میگم میتونی با پی اس بازی کنی؟"
"اره"
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۲۰۲
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط