در بغلت بگیرم ای ... گرگر آتش آمدم

در بغلت بگیرم ای ... گرگر آتش آمدم
شعله به خوشه ام  بکش خوش شدم و خش آمدم

خانقه لبان تو سرخ تر ازشراب وه
چله به چله رفتم و صوفی بی غش آمدم

عشق به خون کشیده شدخون به جنون کشیده شد
غنچه ی صد طبق شدم سر به سیاوش آمدم

تیرشدم کمان بکش بر هدفت نشان بکش
رنگین شو کمان بکش دست به آرش آمدم

بارقه ی سحر منم  آتش بی خطر منم
شمس وشم قمرمنم مهتر ، مهوش آمدم

عصیان شد وجود من طغیان کرده رود من
خارج شد سرود من یاغیِ سرکش آمدم

از نفس نشور تو در قدم حضور تو
با غزل زبور تو مست و مشوّش آمدم

من بی نعل و بی هرج دورت آمدم به حج
عیسی درفرج شدم موسی در غش آمدم
دیدگاه ها (۳)

چقدر کوچکند آنانکه به خود مغرورندچرا که نمی دانند بعد از باز...

شبتون به زیبایی شکوفه های گیلاس فقط یادمون باشهدر برابر احسا...

به حق رفتی...زیادی ات کرده بودشیرینی امدلت را زد به حق رفتی....

گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست؟سر بر زمین افکند و گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط