عشق یا نفرت

عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P¹⁴
*با نور خورشید بیدار شدم،چشمام اذیت میشد،توی تخت خودم نبودم،اصلا توی خونه پدر بزرگ نبودم،خواستم بلند شم،اما وقتی وضعیتم رپ دیدم اصلا نظرم عوض شد،من..من..لـ/ـت بودم..اما چرا؟وای..چرا هیچی یادم نیست؟اخرین چیزی که یادمه پیش تهیونگ بودم..بعد..بعد رفتیم بار..اره اره..رفتیم بار..چییییی..وایسااااا..رفتیم بارررر؟؟؟؟؟؟وای..یعنی من با تهیونگ؟؟سریع بلند شدم،لباسام رو پیدا کردم و پوشیدم،رفتم طبقه پایین،اما کسی که دیدم تهیونگ نبود..اون جونگکوک بود*
جونگکوک:صبح بخیر..
ا/ت:تو اینجا چیکار میکنی؟(تعجب)
جونگکوک:توی خونهء خودمم
ا/ت:خونهء خودت؟؟
جونگکوک:آره
ا/ت:پس تهیونگ کجاست؟؟
جونگکوک:بعد بار رفت خونه‌اش..
ا/ت:تو از کجا میدونی من بار بودم؟اصلا چرا من لـ/ـت بودم؟
جونگکوک:تهیونگ منم دعوت کرده بود..و..نگران نباش..من لباسات رو در نیـ/وردم..کار خودت بود..از اتاق هم رفتم بیرون..
ا/ت:تو از اتاق رفتی بیرون؟تو یک حرومـ/اده ای..تو عاشق نـ/دی..از تو بعیده(فریاد)
جونگکوک:هرچی میخوای فکر کن..من کاری نکردم..(از خونه بیرون میره)
ا/ت:(دنبال جونگکوک میره)کجا میری؟؟
جونگکوک:خونه پدر بزرگ..
ا/ت:منم ببر..
جونگکوک:باشه..بیا بریم پارکینگ

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#ناشناس

فکت:خون‌آشام ها هیچ وقت پیر نمیشن🍷

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون)P¹²جونگکوک:(چاقو رو زمین می...

شق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون)P¹¹تهیونگ:همراه امشب خانم جئ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط