Part کتابخانه راه آشنایی

Part 1،) (کتابخانه، راه آشنایی
سلام من ا.ت هستم من از 9 سالگی
به کتابخانه کنار خانه ام می رفتم و تا الان که 22 سالم هست که هنوز جام اونجاست
و اگر کسی سوالی داشته باشه پیش من میاد
بله درسته، خانه ام پدر من مافیا است
و مادرم را در 5 سالگی از دست دادم و چون پدرم پسر میخواست من رو دوست ندارد به همین دلیل من
تنها زندگی میکنم از 8 سالگی چند بار من رو تا حالا دزدیده اند توسطِ دشمنانش و چند روز نگه داشتن اما چون پدرم حاضر نمی شود من رو آزاد کنه اون ها بعد چند روز
ولم میکردن هرصبح، هرظهر، هرعصر و هر شب
در کتابخانه هستم
دوست پدرم آقای کیم تا به حال چند بار دیدمش
راجب مادرم برام توضیح می‌داد
آقای کیم یک پسر به نام تهیونگ دارد
من تا حالا ندیدمش ولی آقای کیم میگن:
شما دو تا خیلی شبیه همین رفتارتون، چشم هاتون، فرم صورتتونو علایقتون
از همین صحبت ها فهمیدم پسرش 22 سال دارد و
هم سن منه 💙
دیدگاه ها (۱)

Part 2)(کتابخانه، راه اشنایی)فهمیدم پسرش عاشق کتابه و در کتا...

Part 3)(کتابخانه‌، راه آشنایی) 🤩 😎 پسره:بفرمایید _شما پسر آق...

سلام بابت فعالیت نکردن خودم عذر میخوام ولی بابت حمایت شما مم...

جین، درست است ما عاشق 7 فرشته شدیم و درست تر از آن همه فرشته...

جذبم کن پارت ۱:ویو نویسنده: جنی بالاخره برای کار به شرکتی که...

معرفی فیک اسم فیک: عشق ممنوعهموضوع فیک :مافیا ،مرموز،غمگین و...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط