ویو لیسا

ویو لیسا

دلم میخواست یکم مقاومت کنم دربرابر دستورات پدر و برادرم اما...بلد نیستم میخواستم از آت کمک بگیرم که پدرم اومد و بلندم کرد و سرمو بوس کرد
=دختر خوب من وقتت تموم شده
٪بله پدر...
+هوی تو چرا آنقدر بهش دستور میدی بدنش و ببین خیلی ضعیفه خیلی زیاد! قرار نیست بزاری یکم آزاد باشه ها؟

=لیسا...لیسا از بچگی بدنش ضعیف بوده و نمیتونم تنها دخترم و آزاد بزارم

من از بچگی ضعیف نبودم..من تا قبل مرگ مادرم خیلی شاد و خوشحال بودم و بعد مرگش دیگه نتونستم از ته دلم بخندم... نمی‌خواستم آت و دعوا کنه واسه همون گفتم
٪پدر من یکم خستم میشه برم اتاقم؟میتونم راه برم
آروم من گذاشت رو زمین بادیگارد اومد و رفتم سمت عمارت که مامان آت اومد سمتم
•دخترم خوبی
تعظیم کوتاهی کردم و آروم گفتم
٪ممنونم خانم
•میتونی بگی مامان یا مادر

بغضم گرفت.مامان من هیچوقت مثل نداشت هیچوقت اما مامان آت هم مهربون بود نمی‌خواستم دلشو بشکونم

٪چشم مادر
تعظیم کردم داشتم میرفتم که از دستم گرفت درد بدی گرفتم و اخی از دهنم خارج شد
•ببخشید دخترم خوبی؟
٪بله خوبم
•خداروشکر...الان داری کجا میری
که پدرم اومد
=عشقم لیسا داره می‌ره استراحت کنه
•ولی از صبح داره استراحت می‌کنه
دیدگاه ها (۰)

ویو لیساپدرم با خنده فیک گفت=او اره...لیسا از بچگی بدنش ضعیف...

درباره شخصیت لیسا بگید برام خوشگلا

ویو آتکه صدای لیسا رو شنیدم رفتم حیاط بادیگارد داشت مجبورش م...

ویو تهیونگدختر با ادب من....-اما چی؟٪هیچی ببخشید ٪صدا اومد ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط