سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁷²

+ج... جلو نیا(گرگی🦧)

بدون توجه به حرفم قدماش رو تند تر کردو جلوم روی زانو هاش نشست

_هنوز واسه گریه زوده اسباب بازیم این اشکا رو برای قسمت اصلی نگه دار

توقع داشتم الان بیاد اشکامو پاک کنه و بهم بگه که گریه نکنم اما با این حرفش برای بار چندم قلبم شکست

+می... میخوای چکار ک... کنی؟

_قراره خیلی بهت خوش بگذره(پوزخند)

از جاش بلند شد و روشو سمت در کرد و بعد بلند داد زد:

_کای(داد)

بلافاصله کای با ی سینه پر از غذا وارد اتاق شد
همون لباسایی تنش بود که دیشب اون مرد توی بالکن تنش بود

کای جلو اومد و سینه رو جلوی پاهام گذاشت و دوباره برگشت عقب

_خوب غذاتو بخور که برای بازی سرحال باشی نمیخوام همون اول کاری پا پس بکشی(پوزخند)

چیزی نگفتم و با چشای اشکیم فقط نگاش کردم
نمیدونستم میخواد چکار کنه اما خیلی میترسیدم

نگام به سینی افتاد خیلی غذا های خوب و خوش مزه ای توش بود
نتونستم تحمل کنم و شروع کردم به خوردن

جونگ کوک وقتی دید دارم غذا میخورم به کای علامت داد که بره بیرون و چند ثانیه بعد خودشم انباری رو ترک شد

تا ته غذامو خوردم و بعد روی زمین سفت و سرد انباری دراز کشیدم

تقریبا یک ساعتی میشد که منتظر بودم کسی بیاد تو اما خبری نبود

کم کم چشام گرم شد و ناخودآگاه به خواب رفتم...
دیدگاه ها (۲۵)

سکوت پیستPart:⁷³(ویو جونگ کوک،روزی که مری رو کوک دزدید )امشب...

سکوت پیستPart:⁷⁴(ویو جونگ کوک،زمان حال)آخرای شب بود وتصمیم گ...

سکوت پیستPart:⁷¹از گرسنگی شدید از خواب بیدار شدمتوقع داشتم ا...

سکوت پیستPart:⁷⁰دو روز از اون اتفاقات توی مغازه میگذشتتوی ای...

برده عمارت جئون

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پׄـ꩜ـارت بــیــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط