(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 115 ⁠`⁠ლ

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 115 ⁠`⁠ლ

با لباس ورزشی که پوشیده بود با صورت عرق کرده وارده سالن شد صبح زود به طرف ورزش رفته بود و حال دوباره بازگشت به عمارتش کرده بود
همینکه پا به سالن گذاشت بوی پنکیک‌های که جیمین می‌پخت به مشامش خورد به خیال اینکه جیمین اومده زیر لب با حسرت زمزمه کرد
ات : جیمینم
با قدم های سریع به طرفه آشپزخانه رفت همینکه وارده آشپزخانه شد با دیدن برادرش که پشته اجاق ایستاده و درحال پختن پنکیک های خوشمزه ای بود لبخند اش محو شد باز هم نا امید شد .....

درحالیکه با تنها برادرش قهوه صبحگاهی اش را می‌نوشید سکوت کرده بود تا اینکه صدای برادرش مانع سکوتش شد
می کو : حاضری بری به سفر
ات فنجان قهوه اش را رویه میز جلوی مبل گذاشته سوالی نگاهش کرد
ات : چه سفری قراره جایی برم
می کو : فرانسه تویه یکی از دانشگاه های بزرگ و معروفت فرانسه
گفتگویی با دانش آموز هاش داشته باشی من به جات اوکی رو فرستادم گفتم شاید دلت بخواد که بری
با یاد آوری اینکه جیمین هم در همان کشور هست تلخندی روی لب هایش شکل گرفت نمی‌خواست دوباره باهاش ملاقات کنه اما حال که برادرش گفته بود نمی‌تونست حرف اش را رد کنه پس با لحن آرومی نجوا کرد
ات : اینکه خیلی خوبه حتما میرم پرواز می هستش
برادرش خوشحال لب زد می کو : خیلی خوشحالم کردی پرواز دو ساعت دیگه ست
از روی مبل بلند شده نجوا کرد ات: پس برم تا اون موقع آماده بشم ..
یه طرفه پله ها بدم برداشت بلافاصله آن پله های زیاد را طی نمود و به اتاقش رسید
گوشی اش را کناره تخت رویه عسلی به شارژ زد بلافاصله به حمام رفت
بعد از در آوردن لباس هایش زیر دوش آب ایستاد چشم هایش را بست خوردن قطرات آب سرد روی بدنه برهنه اش باعث پریدن افکارش میشد اما هیچی این رو عوض نمی‌کرد که موقع دوش گرفتن یاده عشقش می افتاد..
شامپو های خوشبوی که به تازگی خریده بود را روی موهایش زد بوی آن شامپو در فضای حمام پیچیده شده بود موهایش را نرم و ملایم میکرد دوش آب را باز نمود و موهایش را از شامپو شست لوسیون گیاهی خوش عطر را برداشت و به تمام بدنش زد تا بوی بسیار خوش عطری ازش برود ..
در همین حین یک ساعتی گذشت ...

خودش را تویه آینه آنالیز میکرد شلوار سفید گشاد که یه طرف پایش پارچه ای مانند دامنی آویزان بود پیرهن بی آستین سفید که مانند شلوارش طرح شده بود پالتوی بلند سفید همراه دستکش کلاه و کیف سفید همانند لباس اش موهای مشکی دم اسپی بسته شده، که هر دو طرف روی صورت اش هم رها بودن آرایش بسیار کم و ملایمی،
فقط همینا زیباییش را هزاران برابر میکرد یک خانم خوشگل و محترم دل همه پسر ها رو برده بود
دیدگاه ها (۰)

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 116 ⁠`⁠ლ⁠پاریس فرانسه ۲۷ جولای سا...

(استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 117 ⁠`⁠ლ⁠هوای گرم آنجا باعث پالتو...

ادامه پارت ۱۱۴٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫‍حال تلخندی به یاد گذشته ها زد د...

استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 114 ⁠`⁠ლ⁠هوا کم کم روبه تاریکی می‌...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴⁵صبح روز بعد جونگکو...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط