𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳
ات ویو
ساعت دوازده شب...
صدای غرش موتور ماشین‌ها تمام پیست را پر کرده بود
نور چراغ‌های نئون روی بدنه‌ی ماشین‌های مسابقه‌ای می‌افتاد و جمعیت با هیجان اسم پارک را فریاد می‌زدند
از ماشین پیاده شدم
هودی مشکیم را روی سرم کشیدم و ماسک روباهی سفید را روی صورتم محکم کردم
ریچارد کنارم ایستاد و نگاهی به جمعیت انداخت
ریچارد: از این لحظه به بعد، هیچ اشتباهی نباید بکنی
ات: نمی‌کنم
ریچارد: یادت باشه... اگه هویتت لو بره، همه‌چی تمومه
سرم را تکان دادم
چند ثانیه بعد، صدای سوت بلندی بلند شد
همه کنار رفتند
یک ماشین مسابقه‌ای مشکی با سرعت وارد پیست شد و با دریفت زیبایی درست روبه‌روی من ایستاد
در ماشین باز شد
پارک پیاده شد
کت بلند مشکیش را مرتب کرد و با قدم‌های آرام به سمتم آمد
دو محافظ پشت سرش حرکت می‌کردند
پارک چند لحظه بدون حرف به من خیره شد
بعد آرام دورم چرخید
از سر تا پا براندازم کرد
لبخند محوی روی لبش نشست
پارک: پس...تو همون «کیم»ی...
که این همه ازش تعریف می‌کنن؟
من سکوت کردم
پارک دوباره نگاهم کرد
این بار با دقت بیشتر
نگاهش روی شانه‌ها و قد و هیکلم ثابت ماند
چند ثانیه چیزی نگفت
بعد خندید
پارک: عجیبه...
ریچارد اخم کرد
ریچارد: مشکلی هست؟
پارک بدون اینکه نگاهش را از من بردارد، گفت:
پارک: آره..
من تمام این مدت فکر می‌کردم کیم یه مرده
اما...
قد...
هیکل...
طرز ایستادنت...
همه‌چی یه چیز دیگه میگه
چند قدم جلوتر آمد
پارک: فکر نمی‌کردم...کیم دختر باشه
همهمه‌ای بین جمعیت پیچید
یکی از افراد پارک با تعجب گفت:
محافظ: یعنی رئیس... دختره؟
پارک دستش را بالا آورد
پارک: ساکت
نگاهش هنوز روی من بود
پارک: ولی مهم نیست...برای من فقط برد مهمه
من دست به سینه شدم.
ات: پس حرف اضافه نزن...مسابقه رو شروع کن
پارک لبخند زد
پارک: از اعتماد به نفست خوشم اومد
امیدوارم تا آخر مسابقه هم باقی بمونه
داور وسط پیست ایستاد
یک میکروفون دستش بود
داور: همه توجه کنن!
امشب یه مسابقه‌ی معمولی نیست
شرط دو طرف از قبل ثبت شده
اگه پارک برنده بشه...
کیم باید تمام شرطی که قبول کرده رو اجرا کنه
و...
اگه کیم برنده بشه...از امشب، تمام باند پارک تحت فرمان کیم خواهد بود
همهمه‌ی شدیدی بین جمعیت افتاد
یکی داد زد:یعنی ممکنه پارک رئیسش عوض بشه؟
پارک فقط لبخند زد
کلید ماشینش را چرخاند
پارک: اگه انقدر مطمئنی...بیا ببرش
ریچارد آرام کنار ماشینم آمد
خم شد و از پنجره گفت:
ریچارد: ات...یادت باشه...تو فقط برای بردن مسابقه نمی‌جنگی داری برای به دست آوردن یه باند کامل می‌جنگی
نفس عمیقی کشیدم
دستم رو روی فرمان گذاشتم
ات: می‌دونم
هر دو پشت خط شروع ایستادیم
داور پرچم را بالا برد
سه...
صدای موتور هر دو ماشین بلند شد
دو...
پام را روی گاز فشار دادم
پارک از داخل ماشین نگام کرد و لبخند زد
پارک: امیدوارم ناامیدم نکنی...
یک...
پرچم پایین آمد
صدای غرش دو موتور، سکوت شب را شکست
هر دو ماشین همزمان از خط شروع کنده شدند و با سرعت وارد اولین پیچ شدند...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
دیدگاه ها (۷)

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۴هر دو سوار ماشین شدیمصدای موتور هر دو ماشین توی پیست پ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۲✦ات ویوهمین که اسم پارک رو شنیدم، قلبم تندتر زد.کلاه ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۱✦ات ویوتمام مسیر برگشت از کمپانی فقط به حرف‌های ریچار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط