+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.44

(از زبون ا.ت)

امشب یکی از اون شب‌هایی بود که خوابم نمی‌برد. ساعت سه صبح بود و من هنوز روی کاناپه نشسته بودم، پتو رو شونه‌هام کشیده بودم و به صدای بارون که به پنجره می‌خورد گوش می‌دادم. تورنتو این روزا پر از برف و بارون بود، هوا سرد و مرطوب، ولی من این سکوت و تنهایی رو دوست داشتم. اینجا هیچ‌کس نبود که ناگهانی در بزنه یا زنجیر به پا کنه.

یه فنجون چای داغ ریختم و رفتم نشستم جلوی پنجره. از اینجا می‌تونستم خیابون خلوت رو ببینم. یه ماشین رد شد و قلبم یه لحظه تپید، ولی بعد دیدم فقط یه تاکسی معمولی بود. هنوزم اینجوری‌ام. هر صدای غیرعادی، هر سایه‌ای، یه لحظه برام مثل کابوس می‌شه.

(آروم با خودم حرف زدم) 
+ چهار ماه و نیم... دیگه باید عادت کرده باشم. چرا هنوز اینقدر می‌ترسم؟

تو این مدت کلی تغییر کردم. موهامو کوتاه‌تر کردم، رنگشو بلوند روشن زدم، عینک آفتابی بزرگ می‌زنم وقتی بیرون می‌رم. تو کافه هم دیگه ا.ت نیستم، لینام. لینا کیم، یه دختر معمولی کره‌ای که برای کار و درس اومده کانادا. همکارام هیچی نمی‌دونن. فقط گاهی می‌گن "چرا اینقدر ساکتی لینا؟" و من فقط لبخند می‌زنم و می‌گم "خسته‌ام".

ولی شب‌ها، وقتی تنها می‌شم، همه چی برمی‌گرده. یاد جونگ کوک می‌افتم. گاهی با عصبانیت، گاهی با ترس، و گاهی... خدایا اعترافش سخته... گاهی دلم براش تنگ می‌شه. نه برای اون جونگ کوک وحشی و شکنجه‌گر، بلکه برای لحظه‌های نادرش. وقتی صبح‌ها آروم موهامو نوازش می‌کرد، وقتی می‌گفت "پرنسس" با اون صدای بم، یا وقتی بعد از تنبیه، یه لحظه مهربون می‌شد و بغلم می‌کرد.

فکر می‌کنم مغز من کاملاً به‌هم ریخته. چطور می‌تونم به کسی که مامان و بابامو کشته، که ماه‌ها شکنجه‌م کرد، دلتنگ بشم؟ این دیگه چه بیماری‌ایه؟

امشب دوباره کابوس دیدم. خواب دیدم جونگ کوک تو آشپزخونه آپارتمانم ایستاده، با همون نگاه سرد، و می‌گه "بالاخره پیدات کردم". از خواب پریدم و فوری رفتم چک کردم در و پنجره‌ها قفل باشن. بعد نشستم و گریه کردم. آروم آروم، بدون صدا.

(اشکامو پاک کردم و زمزمه کردم) 
+ دیگه نمی‌ذارم برگرده تو زندگیم. من حالا لینام. ا.ت مرد. اون دختر شکسته و ترسیده دیگه وجود نداره.

فردا صبح شیفت کافه دارم. باید زود بیدار شم. سعی می‌کنم مثبت فکر کنم. اینجا زندگی خوبی دارم. آرامش، آزادی، حتی اگه با ترس قاطی شده. شاید یه روز واقعاً فراموش کنم. شاید یه روز دیگه از جونگ کوک نترسم.

ولی فعلاً... فقط سعی می‌کنم زنده بمونم و نفس بکشم............
ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۱)

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.45(از زبون نوی...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.46(از زبون نویس...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.43(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.42(از زبون جونگ...

پرنسس من ۲۹

وقتی رفتارش باهات سرد شد معرفی فیک جونگ کوک: دیگه خودتون میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط