وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را

وقتی که نشد بو بکشم عطر تنت را
طوفان شده ام تا بکنم پیرهنت را

تو نیمه ی من بودی و افسوس نمی شد
یک لحظه به اغوش بگیرم بدنت را

دیوانگیم آینه ای بود که می خواست
احساس کند گرمی و هرم دهنت را

شاعر شدنم باعث این شد بنویسم
تاریخچه ی زخم به زخم کهنت را

کو قاصدک با خبر از حوصله تو
که این بار بیارد خبر امدنت را

ای کاش خدا واسطه می شد که بگویی
از خانه دلیل متواری شدنت را.....
دیدگاه ها (۴)

یک بوسه و یک چای،هوا هم برفیستبا خطبه ی چشمت همه چیزم شرعیست...

تمام کوچه را رفتم شبی بازو به بازویتدلم می‌خواست خان باشی و ...

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنمشاه بیــت غـزلـم ...

کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تومن نکنم نظر به کس ، جز ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط