معلمم گفت : زندگی را تعریف کن…

معلمم گفت : زندگی را تعریف کن…
گفتم..زندگی تعریف کردنی نیست…
ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…
سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت …
جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،ارام خندید و گفت نمره ات بیست…
زندگی را باید زیست!!!…
دیدگاه ها (۶)

گاهی خودم را مثل یک کتاب ورق میزنم .مثل یک کتاب که فرصت ویرا...

خداوند میفرماید:ای فرزند آدم تو را در شکم مادرت قرار دادم و ...

ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ...ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺸﺎﻥ ,ﻧﺴ...

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه "حالت چطوره؟" و تو جواب می...

مامی کوچولو

پارت دوم‌🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط