خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض هایم راقورت بدهم ونگه دارم…پرازباران لبریزشدم…میدانم توهم مثل من دوس
داری به بهانه قدم زدن زیرباران…گریه کنی…تاکسی به خیسی چشمانت نخندد…
دیدگاه ها (۱۲)

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

خدایاکجایی؟به چه مشغولی؟به فکرباران باش…دیگرنمی توانم بغض ها...

گاهی آنقدر قدم میزنی تا سایه ات زیر نور چراغِ تنهایِ پارک از...

گاهی باهمه ی شلوغی های اطراف بازهم تنهاییمگاهی حتی بابودن ما...

دلنوشته ای از آهنگ های ستاره پاپکاری از کانون هواداران سامان...

#هنگام‌ساحل‌ِنهنگ...عمیق احساسی دارمبه ژرفای اقیانوس آرامآن ...

ازدرخت نشسته درطوفان آخرین برگ هم زمین افتادزندگی بی‌امیدممک...

تقدیم خواهرعزیزم درویسگون نگار عزیزم دکتر فاطمه عزیز

طوفان زندگی غم بزرگی رو گذاشتم ولی کم نیوردم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط