Part تقاص ابریشمی

✨ Part ²³ : تقاصِ ابریشمی ✨

«...بهش اعتماد کردم و تو همون کسی شدی که منو کُشت. حالا برو... برو جایی که دیگه دستِ من بهت نرسه.»

جانگ می با آخرین توانش، نگاهی به چشم‌های جونگ‌کوک انداخت؛ نگاهی که هنوز هم ردی از آن عشقِ ممنوعه در آن بود. او زیر لب زمزمه کرد: «متاسفم...» و چشمانش برای همیشه بسته شد.

جونگ‌کوک بدنِ بی‌جانِ او را در آغوش گرفت و فریادی از ته دل کشید که دیوارهای عمارت را لرزاند. او انتقامش را گرفته بود، اما حالا تنهاترین مردِ روی زمین بود؛ پادشاهی که ملکه‌اش را با دست‌های خودش به خاک سپرده بود.



🍓🫐✨
------------------------------------------------


خب اینم از پایان 💔🖤😞
امیدوارم خوشتون اومده باشه و اینکه
درخواستی هارو قبول میکنم و خوشحال میشم
منتظرتون هستم عشقام 💋
دیدگاه ها (۸)

😂🤝🏻

✨ Part ²² : تقاصِ ابریشمی ✨ دو سال قبل، هیچ‌کس فکرش را نمی‌ک...

✨ Part ²¹ : تقاصِ ابریشمی ✨ در فضای نیمه‌تاریکِ کابین، تنها ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط