یک شخصی بود ومیخواست ازخانومش جدا بشن،

یک شخصی بود ومیخواست ازخانومش جدا بشن،
یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟؟

گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمی گه..!

بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد.
یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟
گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمی زنه..!

بخاطر داشته باشید حقیر ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد.
دیدگاه ها (۱)

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

پارت هفتم | دیدار دوبارهپارک لاراـ لارااااا!تو خواب نازم بود...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آ...

اخبار

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط