پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۵♡)
پرواز به سوی تو (●♡ part ۶۵♡)
میشن...
تهیونگ بی ملاحظه داد زد
تهیونگ : داری میگی اون مردک اذیتت میکرده، بعد تو حاضر شدی سکوت کنی فقط به خاطر داشتن یه شغل مسخره؟ روون که از فریاد پدرش از جا پریده ،بود حالا با تعجب به اون دو نفر که بی توجه بهش دعوا میکردند نگاه میکرد. آیرین از جا بلند شد و متقابلا داد زد
آیرین : اون شغل از نظر تو مسخره است اما من براش زحمت کشیدم فهمیدی؟ و دقیقا به خاطر همین خودخواهی ها و اخلاق مزخرفت بود که نمیتونستم چیزی بهت بگم. اشک به چشمهایش هجوم آورد و با آزردگی گله کرد: فکر میکنی این مدت تحمل کردنش برام راحت بوده؟ اما مجبور بودم سکوت کنم چون تو به هیچ عنوان نمیتونی درکم کنی همیشه دنیا رو از نگاه خودت میبینی
تهیونگ هم متقابلا بلند شد و توپید تهیونگ : چی رو باید درک کنم؟ اینکه یه لاشی حرومزاده چشمش دنبال زن منه؟ اگر برعکس بود تو اینو قبول میکردی؟ بعد چشم هاش رو باریک کرد و با سوءظن پرسید تهیونگ : چقدر باهاش راه اومدی که اخراجت نکنه؟ آیرین اخم غلیظی کرد و شونه ی تهیونگ رو به عقب هل داد
آیرین : چی داری برای خودت میگی؟
بعد طلبکارانه ادامه داد: تو همیشه همینی کیم .تهیونگ کافیه فقط یه کاه پیدا تا ازش الکی کوه بسازی. پس من کی میتونم مثل یه مرد
بالغ روت حساب کنم؟
روون
که مدت زیادی بود با لب هایی برچیده بغض کرده بود،
حالا استارت گریهاش رو زده بود و توجه نگاه نگران مادرش
رو جلب کرد اما تهیونگ بی توجه فریاد زد
تهیونگ : بهانه نیار !آیرین هیچی این موضوع که تو همچین مسئله مهمی رو از من پنهان کردی رو توجیح نمیکنه. اگر اون حرومزاده کار بدتری انجام میداد چی؟
آیرین، شونه ش رو به شونه ای تهیونگ کوبید و از کنارش رد
شد.
روون که حالا جیغ میکشید رو بغل کرد و سرش رو روی شونه ش گذاشت اما نتونست حرف تهیونگ رو بی جواب
بذاره
آیرین : اون هیچ غلطی نمیتونست بکنه اما این اخلاق تو و شکت به همه چیز قطعا یه روزی همه چی رو خراب میکنه! و بعد هم به همراه روون به طبقه ی بالا رفت و وارد اتاق
پسرشون شد و در رو محکم به هم کوبید. تهیونگ چنگی به موهاش انداخت و روی صندلی نشست.
باورش نمیشد اینقدر زود از کوره در رفته
میشن...
تهیونگ بی ملاحظه داد زد
تهیونگ : داری میگی اون مردک اذیتت میکرده، بعد تو حاضر شدی سکوت کنی فقط به خاطر داشتن یه شغل مسخره؟ روون که از فریاد پدرش از جا پریده ،بود حالا با تعجب به اون دو نفر که بی توجه بهش دعوا میکردند نگاه میکرد. آیرین از جا بلند شد و متقابلا داد زد
آیرین : اون شغل از نظر تو مسخره است اما من براش زحمت کشیدم فهمیدی؟ و دقیقا به خاطر همین خودخواهی ها و اخلاق مزخرفت بود که نمیتونستم چیزی بهت بگم. اشک به چشمهایش هجوم آورد و با آزردگی گله کرد: فکر میکنی این مدت تحمل کردنش برام راحت بوده؟ اما مجبور بودم سکوت کنم چون تو به هیچ عنوان نمیتونی درکم کنی همیشه دنیا رو از نگاه خودت میبینی
تهیونگ هم متقابلا بلند شد و توپید تهیونگ : چی رو باید درک کنم؟ اینکه یه لاشی حرومزاده چشمش دنبال زن منه؟ اگر برعکس بود تو اینو قبول میکردی؟ بعد چشم هاش رو باریک کرد و با سوءظن پرسید تهیونگ : چقدر باهاش راه اومدی که اخراجت نکنه؟ آیرین اخم غلیظی کرد و شونه ی تهیونگ رو به عقب هل داد
آیرین : چی داری برای خودت میگی؟
بعد طلبکارانه ادامه داد: تو همیشه همینی کیم .تهیونگ کافیه فقط یه کاه پیدا تا ازش الکی کوه بسازی. پس من کی میتونم مثل یه مرد
بالغ روت حساب کنم؟
روون
که مدت زیادی بود با لب هایی برچیده بغض کرده بود،
حالا استارت گریهاش رو زده بود و توجه نگاه نگران مادرش
رو جلب کرد اما تهیونگ بی توجه فریاد زد
تهیونگ : بهانه نیار !آیرین هیچی این موضوع که تو همچین مسئله مهمی رو از من پنهان کردی رو توجیح نمیکنه. اگر اون حرومزاده کار بدتری انجام میداد چی؟
آیرین، شونه ش رو به شونه ای تهیونگ کوبید و از کنارش رد
شد.
روون که حالا جیغ میکشید رو بغل کرد و سرش رو روی شونه ش گذاشت اما نتونست حرف تهیونگ رو بی جواب
بذاره
آیرین : اون هیچ غلطی نمیتونست بکنه اما این اخلاق تو و شکت به همه چیز قطعا یه روزی همه چی رو خراب میکنه! و بعد هم به همراه روون به طبقه ی بالا رفت و وارد اتاق
پسرشون شد و در رو محکم به هم کوبید. تهیونگ چنگی به موهاش انداخت و روی صندلی نشست.
باورش نمیشد اینقدر زود از کوره در رفته
- ۱۴.۳k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط