من از میان همه‌ی شما

من از میان همه‌ی شما
منتظر کسی بودم
که نیامد!
به گمان‌ام دریا
چشمی برای گریستن نداشت
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت
به‌جای نَم‌نَمِ یکی قطره باران
چشمْ به راهِ دو دیده‌ی من
از دریا نمی‌گریخت
دیدگاه ها (۰)

زن درختی ک آوازش را به وقت پرنده میخواند

خیالی بودآمد گذر کرداز قصه این دفترهمینم کافیست

‌‌‌‌‌‌دارم امید ڪہ بازآیي و مناز هــوایِ نفست زنده شوممرگ بر...

🌱🍒كلافه خسته و تنها در اين شبهاى  تكرارىاز اين پهلو به آن په...

_____پارت⁹ نفرین کوچولو_____پدرم برگشته بود و روی مبلی نشسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط