رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۰۷

ارسلان: با اشتیاق سیب و گاز میزد

دیانا: ارسلان

ارسلان: جونم

دیانا: منم باخودت میبری

ارسلان: کجا

دیانا: باغ

ارسلان: میخوای بیای

دیانا: خیلی دوست دارم بیام

ارسلان: چشم میبرمت ولی از کنارم جم نمیخوری ها

دیانا: چشم

ارسلان: دستم و روی سرش کشیدم

دیانا: ارسلان

ارسلان: جانم

دیانا: امروز سمیرا خانم اومده بود

ارسلان: خوب
دیدگاه ها (۴)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰۸دیانا: همش میگفت از قیافت معلومه ح...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰۹ارسلان: قند عسلم خودت دوست داشتی ب...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰۶ارسلان: خانم خوشگلم قنده عسلم دیگه...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۰۵دیانا: بلند تر گریه کردم ارسلان: خ...

پارت ۱۳۷

Novel panleo ♡ #part⁵⁵ ♡『 leoreza 』با کرختی چشمام رو باز کرد...

تک پارتی⭐️ ( به مناسبت برگشتنم ) رز جاودان🌌✨

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط