یک نفر گاهی همه زندگیت است

یک نفر گاهی همه زندگیت است …
برای همین است که دلت
برای همان یک نفر تنگ می شود
این روزها بار عظیمی
بر شانه هایم نشسته
باری بیشتر از توان شانه هایم
مثل الان …
که تنها نشسته ام
نه اتفاق بدی افتاده …
نه از دستش ناراحتم …
نه بیمارم … و نه …
ولی از ته دل چیزی کم دارم
ببین …
دستانت را
حضورت را
خود خودت را کم دارم
نه صدایت را ، آن
هم از فاصله هزار کیلومتری
دیدگاه ها (۴)

حالوم خرابه

بغض ڪردمنبودیو تازه دانستم بعضے نبودن ها به بهاے جان آدم تما...

ﺩﻝ ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟ﺑﻪ ﺩﺭ ﻭ ﺩﺷﺖ ﻭ ﺩﻣﻦ؟ﯾﺎ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻭ ﮔﻞ ...

نمیدونم ذاتا مشکل دارم یا تربیت درستی نداشتممتاسفانه اینجوری...

دو پارتی دریکو مالفوی ~درخواستی~

عشق ممنوع part=۳(سالن ورزشی مدرسه – بعد از ظهر)صدای کفش‌های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط