پارت
پارت ۱۹
سایهای که قبلاً تهدیدآمیز بود، حالا کاملاً نزدیک شده بود.
تهیونگ جلوی رائون ایستاده بود، نگاهش پر از جدیت و محافظت بود، اما در عمیق نگاهش، احساسی عاشقانه هم موج میزد.
سایه ایستاد، و آرام گفت:
«وقتشه که حقیقتها رو ببینید…»
تهیونگ قدمی جلو رفت و دست رائون را محکم گرفت.
«نه… هیچکس به تو نزدیک نمیشه.»
رائون نفسش بند آمده بود. قلبش سریع میزد و دستش در دست تهیونگ عرق کرده بود.
ناگهان، سایه یک حرکت سریع انجام داد و جلوتر آمد.
تهیونگ بدون مکث، جلوی او را گرفت و دستش را به سمت رائون کشید.
«کنارم باش!» صدایش محکم و خشن بود.
رائون نفس عمیقی کشید و حس کرد که هر لحظه، خطر و هیجان با هم در قلبش میجوشند.
و درست همان لحظه، سایه عقب رفت و با لبخندی مرموز گفت:
«این فقط شروعه…»
تهیونگ نگاهش را به رائون دوخت، آرام اما مصمم:
«هر چی هم که پیش بیاد… من با تو هستم.»
رائون لبخند کمرنگی زد، قلبش پر از هیجان و حس امنیت شد، و حس کرد که حتی در تاریکی، تنها نیست.
سلااام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشین
بچه ها به دلیل اینکه این پارت کوتاه تر از بقیه بود براتون یه پارت دیگه هم میزارم 😉
سایهای که قبلاً تهدیدآمیز بود، حالا کاملاً نزدیک شده بود.
تهیونگ جلوی رائون ایستاده بود، نگاهش پر از جدیت و محافظت بود، اما در عمیق نگاهش، احساسی عاشقانه هم موج میزد.
سایه ایستاد، و آرام گفت:
«وقتشه که حقیقتها رو ببینید…»
تهیونگ قدمی جلو رفت و دست رائون را محکم گرفت.
«نه… هیچکس به تو نزدیک نمیشه.»
رائون نفسش بند آمده بود. قلبش سریع میزد و دستش در دست تهیونگ عرق کرده بود.
ناگهان، سایه یک حرکت سریع انجام داد و جلوتر آمد.
تهیونگ بدون مکث، جلوی او را گرفت و دستش را به سمت رائون کشید.
«کنارم باش!» صدایش محکم و خشن بود.
رائون نفس عمیقی کشید و حس کرد که هر لحظه، خطر و هیجان با هم در قلبش میجوشند.
و درست همان لحظه، سایه عقب رفت و با لبخندی مرموز گفت:
«این فقط شروعه…»
تهیونگ نگاهش را به رائون دوخت، آرام اما مصمم:
«هر چی هم که پیش بیاد… من با تو هستم.»
رائون لبخند کمرنگی زد، قلبش پر از هیجان و حس امنیت شد، و حس کرد که حتی در تاریکی، تنها نیست.
سلااام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشین
بچه ها به دلیل اینکه این پارت کوتاه تر از بقیه بود براتون یه پارت دیگه هم میزارم 😉
- ۲.۰k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط