در گذرگاه زمان ، خیمه‌شب‌بازی دهر

در گذرگاه زمان ، خیمه‌شب‌بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می‌گذرد
عشق‌ها می‌میرند
رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند
و فقط خاطره‌هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می‌مانند ...
دیدگاه ها (۲)

کاش میشد نگهت دارم ،تا روزی که هر دو بمیریم !

نه همین غمکده ای مرغک تنها قفس استگر تو آزاد نباشی همه دنیا ...

هرگز وجود حاضر و غایب شنیده‌ای ؟من در ميان جمع و دلم جاى ديگ...

حقیقت این است که بی‌سوادی از میان نرفته ، فقط این روزها بی س...

دیر است ،گالیادر گوش من فسانه دلدادگی مخوان!دیگر ز من ترانهٔ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط