کاش هیچ گذشته ای با هم نداشتیم

کاش هیچ گذشته ای با هم نداشتیم
آنوقت من می توانستم
به تو زنگ بزنم
و بی دلخوری حالت را بپرسم؛
چقدر پرسیدنِ حالِ ساده ات
بعید شده حالا
دیدگاه ها (۱)

:بادلجبازی می کند در و پنجرهلجبازی می کندمگر میشوداز این هزا...

بعضی از آدم ها فکر میکنندقوی هیچ گاه احساس درد نکـردن..اما ...

عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند !بی آنکه بخواهی می برندت تا ق...

حالا که رفته ایبه این می اندیشممرگ با آمدنشمی خواهد چه چیز ر...

دل تنگی اگر زبان داشت تو آنوقت می فهمیدی سکوت چه معنی دارد و...

وقتی پیله را می‌شکافی و پروانه می‌شوی، کرم‌هایِ ابریشم هنوز ...

داستان : ویو ات :تو خواب نازم بودم که باز این جیمین اب ریخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط